قسمت دوم مصاحبه با شهرام ناظری

در قسمت گذشته بخش اول مصاحبه ای از علی بوستان با شهرام ناظری را خدمت علاقمندان به موسیقی اصیل ایرانیقرار داديم . بخش دوم و پایانی این مصاحبه نیز خدمت علاقه مندان به موسیقی قرار میگیرد .  امید که مورد استفاده واقع گردد . . .


 


شاید یکی از مهم ترین دلایلی که نسل امروز ما موسیقی ایرانی را عنوان میکنند ، همین فاصله ای است که شما به آن اشاره کردید . اما شما که به گفته خودتان در پی الحان حماسی و اسطوره ای موسیقی ایران بوده اید و سعی داشتید گمشده های موسیقی ایران رابیابید و در این امر نیز موفق بوده اید ، این موفقیت را وامدار ادبیات هستید یا موسیقی ؟


هر دوی این مقوله ها در این موفقیت موثر بوده اند . ما نمیتوانیم بین عناصر تشکیل دهنده فرهنگمان فاصله بگذاریم . ادبیات پشتوانه موسیقی ماست و موسیقی پیوند ناگسستنی با ادبیات دارد . وقتی میگوئیم فلانی شعری سرود ، سرودن همان موسیقی است و این دو همیشه مکمل همدیگر بوده اند . البته در دوره ای بحثهای زیادی در باره رابطه ی موسیقی و کلام ایراد شد که من معتقدم هیچکدام بر هم ارجحیت ندارند . نمیتوانیم بگوئیم موسیقی در اولویت است و یا ادبیات نقش مهم تری دارد . اینها کمک دهنده هم هستند ، بخصوص در آهنگسازی برای کلام و موسیقی آوازی ایران .با این حساب باید بگویم که هم موسیقی و هم ادبیات در نگرش یک هنرمند نقشی اساسی دارند . اگر بگوئیم در لحن آوازی که من ارائه میکنم ، طراوت وجود دارد ، این مسئله هم مدیون موسیقی است و هم ادبیات . چرا که موسیقی ای که مرا به کشف این الحام رهنمود کرد پیش از همه چیز موسیقی مقامی و موسیقی مناطق کردن نشین بوده . موسیقی مقامی ما پیوند بزرگی با فرهنگهای باستانی مان دارد و حقیقتا راهیست برای یافتن گمشده هایی که سالیان سال در فرهنگ ما وجود داشته ، از سوی دیگر ادبیات نیز در شکل گیری این نگرش نقش  داشته است مثلا با یک فراز از بیت فردوسی کافی بود که شیوه متفاوتی در گوشه حصار به ذهن خطور کند یا یک مسمط از اشعار « منوچهری دامغانی » میتواند به انسان مفهوم واقعی موسیقی را نشان دهد ، چرا که بسیار موسیقایی و مملو از آواهای دست نخورده و ناشناخته موسیقی ایرانی است .


من فکر میکنم نتیجه این همه تاثیر گذاری ها لحن متفاوتی است که میتواند با نسل امروز ارتباط برقرار کند و موفقیتی که شما به ان اشاره میکنید ،به همین لحن حماسی متفاوت باز میگردد .


سالهایی که دوره های تحصیلی شما در ان اتفاق افتاد ، در حقیقت سالهایی بود که موسیقی غالب در جامعه ، موسیقی ای بود که از رادیو پخش میشد و به موسیقی « گلها »  شهرت داشت . به نظر میرسد که نگاه نوگرای شما به مقولهآواز و به طور عام موسیقی ، عکس العملی منتقدانه به به جریان اصلی موسیقی در زمان تحصیل شماست – که البته همانطور که خودتان هم اشاره کردید نهایت افت موسیقی ایرانی در همین دوره اتفاق افتاده . ویژگیهای نقد شما به موسیقی آن زمان ایران چه بوده است ؟


به نظر من مجموعه برنامه گلها در رادیو از یک جنبه ،تاثیر مثبتی در موسیقی ایران داشته و آن انسجام بخشیدن به موسیقی آن زمان بود . این مجموعه برنامه توانست موسیقی از پراکندگی خارج کرده و در یک دایره فرهنگی تر انسجام بخشد . احیا کردن بسیاری از آثار قدیمی و و تنظیم آثار فولکلور برای ارکستر از جمله دیگر حرکتهای مثبت این برنامه بوده است . من اگر آن موقع انتقادی داشتم بیشتر به بخشهای آوازی محدود میشد. من احاساس میکردم که تاسیس رادیو یکی از مهم ترین دلایل گرایش آواز به شکلهای تزئینی و ویترینی است . مرور این اثار نشان میدهد که نظم رایج در این برنامه ها موسیق یایرانی را از ان شوریدگی و آزادی خاص خود خارج و آواز ایرانی را از آن اقتدار ولحن حماسی قدما دور و تزئیمی کرده بود .


حتی در مقوله ردیف هم میتوان این موضوع را دید ، مثلا وقتی که به ردیفهای آوازی عبداله خاندوامی گوش میدهیم – با وجود اینکه ایشان در سنین بالا این ردیفها را اجرا کرده اند – در میابیم که هنوز موجها و آکسان گذاری های خاصی در نوع بیان ایشان وجود دارد .که حرکت و طراوت خاصی در این ردیف به وجود می آورد .


درست یک نسل بعد وقتی شگردان ایشان یعنی استاد محمود کریمی همان ردیفها را اجرا میکنند ، سعی کینند خیلی مرتب و اطو کشیده آنها را اجرا کنند . در نتیجه بسیاری از این موجها صاف میشوند و این صاف شدن باعث میشود که این ردیفی که به فاصله یک نسل بعد از دوامی نقل شده ، کم تحرک به نظر می آید و از طراوت آن کاسته شده است . اما از سویی دیگر معتقدم با توجه به وضعیت نابسامان هنر و موسیقی در آن سالها – با توجه به پیشینه سست موسیقی ما از دوره قاجار به این طرف – موسیقی گلها و کارهایی که در رادیو انجام میشد بابرکت حضور استادان تراز اولی همچمون صبا ، خالقی ، وزیری ، محجوبی و... سروسامانی به موسیقی ما بخشید که تاثیرات مثبتی را همانطور که گفتم به همراه داشت . 


گفتید نوآوری و نگاه شما در ابتدای امر اعتراض و واکنشهایی از سوی استادان صاحب نام آن روز و هم دوره ای هایتان بههمراه داشت . اولین کسانی که با نگاه متفاوت شما همراه شدند – به خصوص در بین آهنگسازان – چه کسانی بودند و ایا آنها نیز قصد داشتند در آثارشان نگاه جدیدی را ارائه کنند ؟



از سال 1350 جریان فرهنگی در موسیقی ما ایجاد شد که من هم از جمله جوانانی بودم که مجذوب این جریان شدم . حاصل این جریانها در سال 57 به تاسیس کانون چاووش انجامید که من هم یکی از اعضای آن بودم . در ان زمان من در کانون هم درس آواز میدادم و هم کار اجرایی میکردم . من و کسانی که کانون چاووش را بوجود آوردند – که شاید بتوانیم انها را نسل طلایی موسیقی بنامیم – اکثرا همراه و همفکر بودیم .


طبیعتا در چنین حرکتهای فرهنگی باید سنخیت واحد فرهنگی وجود داشته باشد ، چون وقتی وارد مقوله تعهد موسیقی میشویم ، دیگر صرف هنر مسئله اصلی نیست و باید از لحاظ فرهنگی و اخلاقی هم هماهنگی وجود داشته باشد . شاید این نسلی که به عنوان موسیقیدانان متعهد باهم وارد عرصه شدیم و حرکت کردیم از لحاظ دیدگاههای اجتماعی باهم دچار اختلاف نظر میشدیم ولی از نظر دیدگاههای متعهدانه موسیقایی به هم خیلی نزدیک بودیم و نگاه هنری یکدیگر را درک میکردیم .


در این میان برخی آواز خوانان هم دوره و یا استادان آوازی بودند که با طرز فکرهای من که میخواستم شعر نو را با آواز اجرا کنم تضاد داشتند و یا تلفیق اواز با اشعار حماسی فردوی یا مولانا را نمی پسندیدند . و بیشتر به همان نگاه تغزلی پایبند بودند . البته در تمام این دوران نور علی خان برومند و داریوش صفوت همواره نگاههای متفاوت من را تشویق میکردند و مرا به ادامه راه امیدوار می ساختند . این دو استاد معتقد بودند که باید در ادامه راه این شیوه مراقب آن نیز باشم که مبادا تحت تاثیر شیوه های رایج قرار بگیرد و فضای خاص حماسی خود را از دست بدهد . سی سال پیش از این محقق و استاد بزرگ موسیقی سنتی دکتر داریوش صفوت که عمرش دراز باد جمله ای را به من یاد آور شدند که سالهای سال رهنمون راه و اندیشه هنری ام شد : « در صدای شما آکسان ها ، موجها و دندانه هایی است که بیانگر یک حس و لحن حماسی است . این لحن و حس از قرن های قبل در آواز ایران وجود داشته اما به دلایل  مشکلات تاریخی و اجتماعی از بین رفته و اکنون در صدای شما تجلی پیدا نموده است » و تاکید میکردند : « باید قدر آن را بدانی و بسیار بسیار از آن مراقبت کنی که مبادا تحت تاثیر خوانندگان دیگر وفضای دیگر ، این لحن حماسی را از یاد ببری  ».


ایشان دقیقا میفرمودند این موجها و دندانه ها نباید صاف و اتو کشیده شود چون در آن صورت آن لحن حماسی تبدیل به لحنی حزن انگیز شده و به سمت نوحه خوانی سوق پیدا میکند .  استاد برومند هم دقیقا همین نظر را دااشتند و به من فرمودند :« درک این ظرافتها و مسائل هنری تاریخی فقط در حیطه تخصص دکتر صفوت است که در هیچ دانشگاهی نمیشود آن را پیدا کرد . » این مهم ترین و بزرگتارین رهنمود زندگی من بود و موجب شد که به طور کلی راهم را جدا کنم و به سوی فضای دیگر بروم و از آن راهی که همه آوزا خوانان در آن حرکت کرده اند ، جدا شدم .


البته این راه دیگر ، مخالف راه سنت نیست ، بلکه تقویت کننده موسیقی سنتی ما به شمار میرود . این یک باور غلط است که در ذهن بسیاری حتی برخی موسیقیدانان ما نیز جا افتاده که موسیقی یعنی فقط تکرار و عادت . در حالیکه اگر با یک دیدگاه عمیق و درست به موسیقی سنتی نگاه کنیم ؛ در میا بیم که بنیان و فلسفه موسیقی ردیفی ما بداهه نوازی و بداهه خوانی است و هیچ تکراری در آن وجود ندارد در تحقیقاتی که در موسیقی گذشته داشتم حتی یک نمونه تقلید در آواز نیافتم .


این نشان دهنده عظمت و در حقیقت مبین فلسفه عمیق موسیقی سنتی ایران است که در طول صدو چند سال تاریخ آواز نمیتوان یک نمونه تقلید یافت . این مساله بسیار عجیب است . اگر تاریخ موسیقی ایرانی را از همان خانواده اول موسیقی ما یعنی خاندان « علی اکبر فراهانی  » در نظر بگیرید ، وقتی پسر بزرگ این خانواده یعنی « میرزا عبداله » رپراتور عظیم ردیف را مطرح میکند ، « میرزا حسینقلی » پسر کوچک تر خانواده از آن پیروی صرف  و تقلید نمیکند و ردیفی پربار تر ، پیچیده تر و مملو از ظرافت های فن نوازندگی با نام خودش ارائه میکند . این که در مهم ترین خانواده موسیقی ما چنین اتفاقی می افتد بیانگر آن است که فلسفه موسیقی ردیفی ما با تکرار و تقلید هیچ قرابتی ندارد ؛ بلکه بر مبنای بداهه و خلاقیت شکل گرفته است .


اما امروز ظاهراً تقلید رواج بیشتری دارد و بیان شخصی در میان نسل جوان خیلی کمرنگ تر شده است


خیلی ها مفهوم سنت را اشتباه برداشت کرده اند و فکر میکنند موسیقی ایرانی یعنی تقلید از استادان . این تفکر غلط وضع فاجعه بار کنونی را به وجود آورده ، به ظرزی که شما میبینید امروز در آواز ما شبیه خوانی و تقلید به درجه بیماری رسیده و به مانند غده ای شرطانی شده که باید از نظر آسیب شناسی بررسی شود .


من به دنبال آن حقیقت واقعی که در موسیقی ما وجود داشت که همانا خلاقیت بود ، رفتم ، چرا که معتقد بودم کسی که بدنبال خلاقیت در موسیقی باشد آن موسیقی را تقویت کرده و چیزی به آن می افزاید . این مسیر هیچ مخالفتی با روح سنت ما ندارد و بر عکس کمک کننده ی این نوع موسیقی نیز هست .


موسیقی ایران در سال 57 و در زمانی که شما در کنار دیگر موسیقیدانان بنام در کانون چاوشفعالیت میگردید ، دوباره همانند دوره مشروطه وارد جامعه شد و در بطن مردم قرار گرفت ، بسیاری از جنبش های اجتماعی دوران انقلاب با موسیقی های ایرانی این کانون همراه بود و حتی میتوان گفت که در این دوره خاص ، موسیقی راه آشنایی مردم با و به خصوص جوانان با ادبیات معاصر ما نیز شد . اما اکنون از یک سو باز دوباره شاهد فاصله گرفتن موسیقی و جریانهای اجتماعی شده ایم و از سوی دیگر پراکندگی جریانهای هنری موجب شده که هم علاقه مندان دچار سردرگمی بشوند و هم هنرجویان به ورطه تقلید بیفتند . دلیل این مسئله را چه چیزی میدانید ؟ آیا فاصله هنرمندان دوره چاوش موجب این ماجرا نشده ؟


در دوره مشروطه فرصتی پیش آمد که موسیقی با جامعه و جریانات اجتماعی پیوند پیدا کند . این طرز فکر اجتماعی خیلی سریع از بین رفت و در چند دهه – البته بجز در چند مورد استثنایی  - به فراموشی سپرده شد . در سال 1357 خود انقلاب و اصل این حرکت ، همه و بخصوص موسیقیدانان متعهد را بیدار کرد و در نتیجه ، ساخت کارهایی که از نظر موسیقایی و برخوردهای اجتماعی محتوای عمیق تری داشت شروع شد و آثار تاثیر گذاری که پیوند ناگسستنی با موسیقی داشتند به وجود آورد .


مجموع این کارها اتفاقاتی را رقم زد که در طول تاریخ ایران بی سابقه بود . میزان علاقه مندی به موسیقی در این دوره به بیشترین حد خود در تاریخ رسید و میتوان گفت انقلابی در موسیقی ما نیز به پا شد ولی متاسفانه این حرکت ادامه نیافت . بطور کلی میتوان گفت که دو دلیل اصلی موجب اینکار شده است . اول عدم برنامه ریزی فرهنگی صحیح از سوی مراکز فرهنگی و دوم پراکندگی موسیقیدانانی که هدایت جریان منسجم موسیقی در اوایل انقلاب را برعهده داشتند . باید منصفانه اعتراف کرد که واقعا ما موسیقیدانان ، ما میتوانستیم در این وضعیتی که هنر ما دچار بحران شده ، دست به دست هم داده و به موسیقی انسجام بدهیم ولی متاسفانه پراکندگی ما موجب شد تا کار خراب تر شود و به وضعیت امروز موسیقی برسیم .


باید نگاه منصفانه شما را ارج نهاد ! اما به نظر میرسد بزرگترین اثر مخرب این پراکندگی ای که شما به آن اشاره کردید ، از هم گسیختگی نظام آموزش موسیقی در ایران است . مقوله ای که قطعا آینده موسیقی ما را تحت تاثیر قرار خواهد داد . این معضل را چگونه تحلیل میکنید ؟


اگر بخواهیم به آموزش موسیقی نگرشی جدی داشته باشیم یا باید از بیرون بهآن نگاه کنیم ، یعنی از ارگانهای فرهنگی توقع داشته باشیم که برنامه ریزی درست و اقدام ریشه ای در این زمینه انجام دهند و یا باید مراکز خود جوشی و یا باید مراکز خود جوشی همانند مرکز حفظ و اشاعه موسیقی و کانون چاووش که به همت خود موسیقیدانان بنا شده بود به وجود بیاید . ولی متاسفانه هیچکدام از این دو راه افق روشنی ندارد . مراکز و ارگانهای فرهنگی در طول سالهای متمادی نتوانسته اند اقدامی جدی در این زمینه انجام دهند و از سویی دیگر هم متاسفانه موسیقیدانان ما که سابقه جدی در دهه اخیر داشته اند نمیتوانند در کنار هم جمع شوند و جنبشی را بوجود بیاورند .


دلایل این موضوع نیر بسیارند ، از فشارهای خارجی به جو موسیقی گرفته تا مشکلات شخصی ، همه و همه تفرق را بین موسیقیدانان به وجود آورده است . پیش از این اگر بین موسیقیدانان پیوندی دیده میشد علتش باورهای انها بود ، امروز به همه دلایلی که گفته شد این باورها ضعیف شده . وقتی باور یک هنرمند ضعیف شود ، یعنی ایمان هنری این فرد قوای سابق را ندارد و این آغاز فاجعه است . این اتفاق وقتی برای یک موسیقیدان می افتد به مثابه آن است که پیوندش را با هستی از دست داده در نتیجه باید نیرویی که از کائنات به موسیقیدان برسد ، داده نمیشود . در این شرایط موسیقیدان نیز این نیرو را نمیتاوند به اجتماعی منتقل کند . این جدایی در خیلی چیزها تاثیر منفی میگذارد ، در آهنگسازی ، در خلاقیت ، در نگاه هنری و و بسیاری موارد دیگر .


با توجه به صحبتهای شما در مورد عدم وجود منبع منسجم آموزشی و مراکز خود جوش هنری و همین طور پراکندگی موسیقیدانان ، آیا نباید اینگونه نتیجه گرفت که تنها روش باقیمانده برای هنرجوی نسل امروز تقلید کردن است ؟ ایا نباید به نسل امروز حق داد که چاره ای جز تقلید کردن ندارد ؟


بله ، البته ! وقتی شرایط لازم از هیچ لحاظ وجود ندارد ، طبیعتا همه چیز به خودی خود رها میشود ، باید به هنرجویی که شخصا به  دنبال آموزش میرود ، حق داد که تقلید کند . این که علاقه مندان در این شرایط به دنبال آموختن موسیقی بروند ، خیلی همت میخواهد . نسل ما این همت را داشت ، البته شرایط ما هم شرایط چندان مناسبی نبود ، ما هم خیلی برای آموختن تلاش کردیم . از یک سو باید به نسل امروز حق داد و از سوی دیگر دیدگاه و شرایطی را که در نسل عاشق و آرمان خواه ما وجود داشت ، در زندگی ماشینی و پر مشغله امروز تغییر کرده است و این شاید به دلیل شرایط متفاوت زمانه باشد . به هر حال نمیتوان تک بعدی به ماجرا نگاه کرد و نسل امروز را با گذشته مقایسه کرد و باید شرایط نسل امروز بررسی شود که چرا جنبش های خلاق و مستقل در نسل امروز به وجود نمی آید  .قطعاً هم عوامل بیرونی مانند عدم برنامه ریزی درست ، نبود خط مشی فرهنگی از سوی دولت و ... در این رکود نقش دارند .


 


برخی به موسیقی شما عنوان عرفانی نیز داده اند ، آیا ویژگی هایی که برای شیوه آواز خوانی خود تعریف میکنید را میتوان به موسیقی عرفانی نسبت داد ؟


موسیقی عرفانی ، جر در بخش موسیقی آئینی ، در تقسیم بندی انواع موسیقی در ایران محسوب نمیشود . من در این قسمت تجربه کافی دارم ، چون هم از طفولیت در این فرهنگ بزرگ شده ام و سالهای سال قبل با قلندر بزرگ « نعمت علی خراباتی» که در حقیقت مرشد من بوده است ، زندگی کرده ام . سی سال قبل برای اولین بار واژه « موسیقی عرفانی ایران » را مطرح کردم ، هدفم ارائه نوعی از موسیقی ایرانی بود که با حرکت ، شور و طراوت بیشتری بتواند با نسل جوان رابطه برقرار کند . اما خیلی زود دریافتم که حرکت در این راستا در این شرایط و محیط ما غیر ممکن است و از آن صرف نظر کردم .


چون به طور کلی بحث عرفان و تلفیق ان با موسیقی دو رو دارد ، یک روی عمیق و باطنی که حرکت در ان غیر ممکن می نمود و یک روی ظاهری که من اهل آن نبودم .


مساله دیگری که در دهه اخیر شاهد آن هستیم ، گرایشهای مختلفی با نام موسیقی عرفانی است ، تحلیل شما از این جریان چیست ؟


موسیقیدان های ما به دلیل عدم آگاهی از عرفان واقعی و ادبیات عرفانی و. شرح نهضت ها و  مبارزات آن در تاریخ اجتماعی ایران معمولا در دام قسمت ظاهری آن افتاده و این بخش غالباً سر از نمایش ، عوام فریبی و به نوعی شارلاتانیسم در می آورد و هنرمند را نیز خراب میکند . همچنان که بعضی ها فکر میکنند هر جا که دف آمد ، سه تار و تنبوری بود و احیاناً شعری از مولانا و یا حافظ خاونده شد نامش موسیقی عرفانیست . بعضی ها قدم را از این هم فراتر نهاده و با آورد نام مقدسین و امامان در موسیقی خود آن را عرفانی می نامند .


اما به نظر من این نوع موسیقی نه تنها معنوی و عرفانی نیست بلکه موسیقی مبتذل است . البته موسیقی ایران در ذات خود دارای جنبه های معنوی ، آسمانی و عرفانی است و لازم نیست که ما چیز های دیگری را به آن ببندیم . منتها ضرورت عرفان و اهمیت آن در زندگی هنرمند به این دلیل است که او هرگزخودش را گم نکند و انسان و انسانیت را از یاد نبرد .


سال گذشته به سال کنسرتهای بزرگ معروف شد و گویا این جریان امسال نیز ادامه دارد ، تحلیل شما از این شرایط در موسیقی ما چیست ؟


از یک سو که این فضا برای اجرای هنرمندان باز شد خبر بسیارخوبی بود . چون همانطور که شما میدانید ، اجرای کنسرت موسیقی مشکلات و موانع بسیاری دارد و حال که میبینیم شرایط به گونه ای است که موسیقیدانان به نام ما میتوانند روی صحنه باشند بسیار امیدوار کننده است . اما اگر از لحاظ کیفی بخواهیم این کنسرتها را بررسی کنیم بجز چند مورد معدود این برنامه ها حرفی برای گفتن نداشت و این مساله بسیار نگران کننده است . البته این افت کیفیت مساله ایست که باید به جد بررسی شود و از حوصله این مقال خارج است . انتظار خود من از بعضی افراد . گروهها خیلی بیشتر بود و البته استثناهایی هم این میان وجود داشت که من را امیدوار نگاه داشت ! ولی به طور کلی اگر محتوای این برنامه ها هم به مانند تعدد آن در سطح بالایی قرار داشت میتوانست یک اتفاق تاریخی در عرصه موسیقی ایرانی را رقم بزند ، ولی متاسفانه اتفاقی که باید نیفتاد .

گفتگو با شهرام ناظری - بخش اول

ناظری را فرنسویها با نام شوالیه هنر و فرهنگ ستودند و ایرانیها به احترام سالها خاطره با « اندک اندک » با« گل صد برگ» با « در گلستانه » و با بسیازی از تصنیفها و آوازهایش همواره می ستایند . . . هر چند که مصاحبه ها و مصاحبه کنندگان پر تعداد حوصله سخن گفتن را ریوده بود . اما او این بار در مقابل پرسشهای ما خاضعانه سخن گفت و دلیل رکود و تکرار و تقلید موسیقی نسل امروز را به تفرق هم نسلان خود نسبت داد .


او که امروز در تکاپوی انتشار اثر متفاوت « سفر عسرت » است ، دوست میداردکه نسل نو ، حرف نویی داشته باشد و مانند خودش گمشده های موسیقی را بیابد .


 


نگاه ویژه شما به پیوند ادبیات و موسیقی به شیوه نوین در بیان آوازی رسیده است که با شیوه های غالب امروز متفاوت است . برای چگونگی پیدایش این نگاه و ادامه دادن این شیوه چه علل هنری و اجتماعی را احساس میکردید و میکنید ؟


آن چه شما به عنوان نگاه ویژه از ان یاد میکنید ، در حقیقت دغدغه اصلی من در تمام سالهای فعالیتم در موسیقی بوده است که شاید بتوان آن را رسیدن به بیانی نوین و برخاسته ار ریشه های باستانی موسیقی و ادبیات دانست . این بحث مدتها موضوع تحقیقات من در مقوله پیوند شعر و موسیقی بوده . در حقیقت این نگاه بر اساس احساس و برداشت من نسبت به تعریف آواز در قرن معاصر ایران شکل گرفته است .


من اززمانی که موسیقی و آواز را آغار کردم نگاهی که به مقوله آواز وجود دارد مختص حد اکثر 150 سال اخیر است ، در حالی که آواز خوانی قدمتی بسیار بسیار بیشتر از 150 سال دارد ، اما به دلیل آنکه مستنداتی در دسترس نیست و چیزی جز منظومه ای ارزشمند در اختیار ما قرار ندارد ، الحان اوازی گذشتگان به فراموشی سپرده شده است . در نتیجه تنها راه رسیدن به این بیان نگاهی از زاویه دیگر به اشعار فارسی بوده که البته پی بردن به بیان متفاوت و ناشناخته آوازی یک شعر کار بسیار دشواری است . این تنها راه ورود به ناشناخته ادبیات برای من بود . این راه انگیزه های بسیاری به من داد که آنچه در پیوند ادبیات و موسیقی کمتر به آن توجه شده را بیابم . وجه هایی که در ادبیات ما از دیر باز وجود داشته ولی کمتر در موسیقی به ان توجه شده است ؛ مثل اسطوره و حماسه اما دلیل آنکه چرا من به دنبال یافتن این گمشده ها رفتم به هویت من و جایی که در آن متولد شده ام باز میگردد . فرهنگ ، اقلیم و جغرافیای من و همچنین خانواده و حرکتی که از کودکی در تربیت فرهنگی ام وجود داشته در این نگرش تاثیرات شگرفی گذاشته است . از سوی دیگر پشتوانه فرهنگ قوم کرد ضامن موفقیت این نگرش و بوجود آمدن این تفکر  - که من بدنبال راهی دیگر ، فضاهایی متفاوت و گمشده های موسیقی باشم – بوده است .


مرور سوابق آموزشی شما از دوره هایی که نزد استادان بزرگ دوره دیده اید تا جایی که در « آزمون باربد » به تصدیق افرادی همچون « نور علی خان برومند » و « علی اکبر خان شهنازی » به عنوان نفر اول برگزیده شده اید ، جملگی نشان از تسلط شما در موسیقی و بخصوص آواز سنتی ایران دارد . از سوی دیگر گرایش شما به ارائه شیوه های نوین آوازی به گونه ای هویت خاصی را ایجاد کرده که به گفته خودتان ریشه در تاریخ و ادبیات فرهنگ ما دارد و متاثر از تربیت فرهنگی شما نیز هست . اگر بخواهیم این شیوه را به اختصار بشکافیم میتوانیم بگوئیم اهمیت به بیان صحیح شعر و کلام و ارائه حس متون فارسی از طریق آکسان گذاری های متفاوت یه بقول شما حماسی مهم ترین مشخصه این شیوه به حساب می آید . شما در شرایطی این شیوه را برگزیده و ارائه میکنید که امروز بیان صحیح و انتقال حس اشعار از اهمیت چندانی نزد خوانندگان برخوردار نیست .


مسیر معمول آموزش آواز وارائه آن ، راه مشخصی دارد و از قواعد استانداردی تبعیت میکند من این مسیر را در دوران کودکی و نوجوانی طی کرده ام و به دلیل فضایی که در آن رشد یافته بودم خیلی سریع به آنچه در آواز ایرانی مشخص بود رسیدم ، ردیفهای آوازی را آموختم و با فرهنگ موسیقی ایرانی آشنا شدم . برای مثال در شانزده سالگی درکرمانشاه کنسرتی در راست پنجگاه اجرا کردم و این در حالی بود که ده سال بعد از آن به تهران آمدم ، برای خیلی از خوانندگان اجرای این دستگاه چندان ساده نبود .


عامل تعلیم و تشویق من برای آموختن موسیقی و ادبیات نادرم بود که به نوعی اولین معلم من نیز محسوب میشود . پدرم نیز آواز میخواند و با ساز و موسیقی آشنا بود و خانواده پدری من نیز به همین شکل اهل شعر و موسیقی بودند . اما از همه مهم تر فرهنگ باستانی و سرشار از حماسه قوم کرد و از سویی نگرش عرفانی آن و موسیقی مقامی این منطقه است که نگرش متفاوتی را هم برای من و هم  برای دیگر هنرمندانی که در این منطقه به موسیقی میپرداختند به وجود می آورد .


موسیقی مقامی کرد رازهای نهفته ای در خود دارد و مثلا لحن حماسی که در موسیقی سنتی ما فراموش شده بود ، یکی از ویژگی های موسیقی کردی به حساب می آید . در نتیجه همه این پیشینه ها ، کودکی که ذوق دارد و در خانواده اهل موسیقی به دنیا آمده راه را به راههای متفاوتی رهنمود میکند . من با این پیشینه و با ذهنیتی کاملا متفاوت وارد موسیقی شدم . هم در زمانی که عاشقانه به دنبال موسیقی بودم و هم در زمانی که رسماً و به صورت حرفه ای به موسیقی می پرداختم ، همواره با نگرشی متفاوت با موسیقی ایرانی برخورد میگردم . سئوالهای بسیار من از گوشه کوشه موسیقی بعضی از استادانم را از من می رنجاند. امابودند استادانی مثل « نور علی برومند » و « داریوش صفوت » که احساس من به موسیقی و آواز و و نگاه متفاوت من در جستجوی گمشده های موسیقی را ارج می نهادند .و مشوق و راهنمای من بودند . چهار سال در هنرستان عالی موسیقی ملی در رشته آواز و ساز درس خواندم و در کنار تحصیل در این مرکز نزد استادانی که ارکان موسیقی ایرانی محسوب میشوند دوره های ساز و آواز را گذراندم . استادانی مثل نور علی برومند ، داریوش صفوت ، « عبداله خان دوامی » ، « محمود کریمی » ، « احمد عبادی » ، « علی اصغر بهاری» و بسیاری دیگر . مجموع ذهنیت من برخاسته از آموخته هایی است که از این استادان گرفتم . شاید بتوانم بگویم مهمترین اتفاقی که در شکل گیری نوع نگاه من به موسیقی موثر بود ، خوش اقبالی بود . اقبال رشد در محیطی مناسب و و هم نشینی با استادانی که موجب شدند من خیلی سریع مبانی موسیقی را بیاموزم و با رمز و راز آن آشنا شوم .


 



شما از اصطلاح گمشده های موسیقی صحبت کردید ، این گمشده ها از نظر شما چه چیزهایی هستند ؟


اگر مقلد ها را کنار بگذاریم هر هنرمندی در راستای اهدافش دغدغه هایی دارد و من هم طبیعتاً در راه آواز گمشده هایی داشتم . یعنی به دلیل نوع تربیت و فضای جغرافیایی که در ان رشد و نمو یافته ام همیشه در آواز تصویری پیش رو داشته ام که همان تاریخ ایرانی بوده است . با اسطوره ها و حامسه هایش و در پی تاریخ اجتماعی آن و و ادبیات حماسی و عرفانی ایران و هزار سال نهضت ها و مبارزات اقوام ایرانی و پشتوانه قوم کرد ... حال این که ، من قطره ، در پهنای این اقیانوس تا چه حد حرکت کرده ام نمیدانم و لی این تمام دغدغه هایم بوده است بطور کلی برای هر کسی این سئوال میتواند به وجود بیاید که 150 سال اواز سنتی ما چکونه بی تفاوت از کنار « فردوسی » و « مولانا » گذشته است . دیدگاه آواز ایران در این دوران صرفاً تغزلی بوده که شاید بتوان گفت نود درصد بر غزلهای « سعدی » و چند درصدی هم بر شعر « حافظ » و شاعران دیگر قرار گرفته است .


من در حین تحصیل موسیقی و آشنایی با هنرمندان ، خیلی زود خط فکری متفاوتی در ذهنم شکل گرفت که البته در ابتدای امر با واکنشهای منفی ای نیز روبرو بود . بعد ها هم متفاوت از روند معمول موسیقی ایرانی ، در آواز به دنبال اجرای اشعار مولوی بودم . شاید امروز استفاده از اشعار مولانا در آثار موسیقی ایرانی امری عادی به نظر بیاید ولی در آن زمان کمتر مورد توجه و پسند استادان موسیقی بود . حتی برخی از هم دوره ای  های منمعتقد بودند اشعار مولوی با موسیقی ایرانی همخوانی ندارد .


به هر حال موسیقی ایرانی از دوران صفویه بیشتر از انکه در بطن مردم و جامعه باشد ، در حصار و خدمت اندرونی شاهزاده ها بود و حتما آنها بیشتر به غزل عاشقانه و لطیف علاقه مند بوده اند تا شعر فردوسی  و کلام کوبنده مولانا و این موضوع قطعاً تاثیر بسزایی در گرایش موسیقی و آواز سنتی به غزلیات سعدی داشته البته دلایل مختلف دیگری همچون مسائل سیاسی اجتماعی دوران صفویه و موارد دیگری هم وجود دارد که از حوصله این بحث خارج است و به فرصتی تحقیقاتی بر روی تاریخ موسیقی ایران نیاز دارد . به هر حال آن چیزی که هم اکنون در موسیی ایرانی مشهود است ، این است که آواز صرفاً  تغزلی است و تمام نیروهای ان به غزلهای عمدتاً عاشقانه معطوف شده و در آن اثری از منظوه های شاهکار ادبات فارسی چون اشعار فردوسی نیست .


در  سرتاسر این دوره اگر بجوئید شاید تنها چند بیتی از فردوسی در گوشه رجز یا سه چهار بیت از مثنوی مولوی را مشاهده کنید . البته یک نکته خیلی زیبا در تمام سالهه در موسیقی تغزلی ایران وجود داشته که بیانگر گمشده هایی بود که من رابه جست و جو واداشت و آن این است که وقتی به اثار قدما گوش میدهیم اقتدار و لحن حماسی فرهنگ ایران زمین در لایه های صدای این هنرمندان  شنیده میشود . اما گذر زمان در طی یک قرن و نیم اخیر موجب شد که تمام این الحان حماسی کم رنگ و کم رنگ تر شده و فضای مقتدر گذشته را از دست بدهد . این اتفاق در اوایل دهه چهل به اوج خود میرسد و موسیقی آوازی ، آرام ارام خیلی شیک و تزئینی میشود .        


 

 

 


پس شما معتقدید درست در زمانی که ادبیات ما روز به روز پیوند قوی تری با جریانات اجتماعی پیدا میکند ، موسیقی آوازی ایرانی آرام آرام از جریانات اجتماعی فاصله میگیرد . همانطور که میدانید ادبیات ما از دوره انقلاب مشروطه به بعد و بخصوص از اوایل دهه چهل که شما از آن یاد کردید ، همواره همگام با جریانات اجتماعی مردم در حرکت بوده و حتی چهره معترض نیز به خود میگیرد . سئوالی که اینجا مطرح میشود این است که چطور در یک بازه زمانی مشترک ادبیات و موسیقی که همواره پیوندی مستحکم با هم داشته اند دو مسیر متفاوت را انتخاب میکنند ؟


هم موسیقیدانان و هم ادیبان و همه کسانی که در وادی هنر کار میکنند قطعاً میخواسته اند که این موضوع روند درستی داشته باشد . در انقلاب مشروطه وقتی فرصتی برای موسیقی به وجود می آید ، این هنر وارد جامعه مویسود و در بین مردم حرف خودش را میزند ولی این ماجرا خیلی زود تمام شده و این حرکت ادامه پیدا نمیکند . در طول تاریخ انقدر به موسیقی ضربه وارد شده که همواره کوچک و لاغر مانده و هیچ گاه نتوانسته همپای ادبیات خروشان پارسی حرکت کند . اما در مقابل پیشینه قدرتمند ادبیات موجب شده تا علی رغم وجود برخی خلاء ها، همواره در سطح بالایی قرار گیرد . در طول تاریخ دیده ایم که حد اقل در هر قرن افرادی بوده اند که حرکت متعالی ادبیات را ادامه داده اند . ازطرف  دیگر ادبیات ایران تا قرن هشتم و نهم آن قدر قوی حرکت کرده که تا نسلها قدرت و استحکام آن را تضمین کرده است . موسیقی هیچگاه این وضعیت را نداشته و نتوانسته همپای ادبیات حرکت کند .


بعد از دوره مشروطه  - که به مدت کوتاهی فرصت حضور در اجتماع را پیدا میکند – موسیقی دوباره به ورطه خروج از جریانات اجتماعی می افتد و این ماجرا ادامه میابد و پیوند موسیقی و مردم کم میشود .

 منبع : وبلاگ گريزي بر موسيقي اصيل ايران

گزارشي از سفر استراليا به قلم جلال ذوالفنون

تفکرات عرفانی ایرانی که تقریبا از قرن دوم هجری شکل گیری آن آغاز شد در قرن هفتم به اوج بالندگی رسید و این چیزی نبود جز حضور پر برکت حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی.www.sazesetar.blogfa.com

مولانا بخاطر ذهن گسترده ای که داشت توانست از فرهنگ های گوناگون زمان خود مثل : فرهنگ عرفانی هند ، عرفان مسیحیت ، عرفان اسلام که با فرهنگ غنی ایران ممزوج شده بود و  حتی حکمت یونان ؛  الهام بگیرد و به کمک آن به اعماق وجود انسان و هویت فطری او نفوذ کند. کاری که روان شناسان غرب با دویست و پنجاه سال تجربه و تلاش و تربیت بزرگانی چون آنتوان مسیهر، فروید ، کارل یونگ و ده ها نابغه روان شناس دیگر باز در مورد شناخت درون انسان ازهویت قراردادی و مجازی جلو تر نرفتند و این تفاوت همیشه بین عرفان مشرق زمین و روان شناسی غرب وجود دارد. بنابراین وقتی صحبت از فرهنگ اصیل ایرانی به میان می آید منظور تفکری است که براساس اندیشه های عرفانی ایران و بخصوص اندیشه های مولانا شکل گرفته باشد و موسیقی اصیل ایرانی  هم چیزی نیست مگر موسیقی که باز تابی از همین تفکر و فرهنگ باشد.

من به سهم خودم متاسفم که هر وقت صحبت از موسیقی اصیل ایرانی می شود تصوراتی از بی حالی و خستگی و سستی به ذهن شنونده می آید در حالی که چنان نیست ، بی حالی ، مریضی مربوط به موسیقی نیست بلکه مربوط به مجریان موسیقی است ؛ شما سرود ای ایران را درنظر بگیرید که از موسیقی اصیل ایران و مایه ی شور الهام گرفته ولی پراز شور وهیجان و شادی وسرور است.

 انسان امروز مبتلا به یک خستگی تاریخی است بخاطر اینکه از اصالت خود دور و گرفتار مسائل مجازی شده است واین خستگی رفع نخواهد شد مگر با شرابی معنوی و کهنسال که ساقیان آن مولانا ، عطار ، حافظ ، نظامی ، گوته ، شکسپیر ، میلتون و امثال اینها باشند .

 در کنسرتهای استرالیا سعی شده است جرعه ای از این شراب را برای شما تهیه کنیم باشد که بتواند رفع تشنگی  کند.

جلا ل ذوالفنون

 

گزارش اجمالي از سفر استراليا به قلم استاد ذوالفنون :

روز پنجشنبه بيست و سوم  بهمن ماه هشتاد و هفت  با شركت هواپيمايي اتحاد (ابوظبي) از تهران و از طريق ابوظبي – سنگاپور به شهر بريزبن استراليا رسيديم (بريزبن شهر ساحلي زيبايي است د ر جنوب شرق استراليا).

 مناطق مسكوني استراليا در حلقه دورتادور آنست و بخش هاي مياني آن چندان قابل استفاده و سكونت نيست.

شهرهاي اصلي و بزرگ استراليا  سيدني ، ملبورن ، بريزبن ، ‌آدليد و پرت مي باشد كه ما بجر پرت در چهار شهر ديگر اجراي برنامه داشتيم.

در بدو ورود در فرودگاه بريزبن گروهي از ايرانيان علاقمند به استقبال آمده بودند و خانم وزيري يكي از ايرانيان فرهنگ دوست و هنر دوست ساكن استراليا هستند كه ميزبان ما در بريزبن بودند و در اكثر كار هاي فرهنگي ايران سهيم ميشوند، در روزهاي آخر كه عازم ايران بوديم ايشان مشغول تداركات مراسم چهار شنبه سوري بودند . خلاصه ايشان به دليل عشق و علاقه اي كه به فرهنگ ايران دارند به بهانه هاي گوناگون اسباب تجمع ايرانيان مقيم استراليا را فراهم ميسازند و برخورد ايشان با ايراني و غير ايراني بسيار منطقي ، مودبانه و صبورانه است بهمين جهت هم هست كه ايشان در جمع ايراني و غير ايراني محبوبيت خاصي دارند.

در شصت كيلوتري بريزبن شهري است ساحلي كه ساحل آن به نامSurfers Paradeis يا بهشت موج سوران معرف است،ياد دارم كه وقتي دررستوران مي نشستيم پرندگان گوناگون اطراف ما جمع مي شدند و از دست ما غذا مي گرفتند . در استراليا  پرندگان و حيوانات خيلي محترم هستند ، مثلا يك نوع بوقلمون بومي دارد كه شكار آن حدود 40 ميليون تومان جريمه دارد و بقيه حيوانات هم به همين نسبت شكار انها تاوان دارد.

مقابل منزلي كه سكونت داشتيم درياچه زيبايي بود كه صبحها به آنجا مي رفتيم و براي من خيلي الهام بخش بود، هيچ لحظه اي از اين سفر براي من بدون الهام نبود و مجموعه اين الهامات انشالله در كتابي جداگانه منتشر خواهد شد .

پس از يك هفته اقامت در بريزبن كه به ديدار و استراحت گذشت عازم آدليد شديم و قرار بر اين شد كه اجرا برنامه در بريزبن در آخر تور انجام شود.

در آدليد هم طبق معمول با استقبال گرم ايرانيان مواجه شديم ،‌يك روز به پارك جنگلي Buten Garden در جاده آدليد –  ملبورن رفتيم كه بسيار فضاي زيبا و دلنشيني بود هم از لحاظ طبيعت و هم از لحاظ تجهيزات رفاهي ،‌ روزي كه با دوستان ايراني در آن محل گذشت هرگز فراموش نخواهد شد.

پس از سه روز توقف در آدليد در روز بيستم در دانشگاه ، اجراي برنامه داشتيم .‌ برنامه با شور و هيجان خاصي اجرا شد هم براي شنونده ايراني و هم براي شنونده غير ايراني و هم براي خود ما بسيار جالب و دل انگيز بود ،‌ سالن پر از جمعيت بود كه تقريباً 20 درصد آن غير ايراني بودند . اغلب شنونده هاي خارجي مي گفتند كار گروهي شما از نظر رابطه و ارتباط با مردم شبيه جيپسي كينگ  است و ما هم از اينكه توانسته بوديم چنين رابطه اي با شنونده خود ايجاد كنيم بسيار مسرور و خوشحال بوديم . قبل از اجراي برنامه گفتم كه ما اين راه دور را براي كسب شهرت و ثروت نيامده ايم بلكه آمد ه ايم  كه شادي و سرور خود را با شما تقسيم كنيم و اين حقيقتي بود كه براي ايجاد صميميت بين ما و شنونده بسيار موثر بود . روز بعد از كنسرت كلاس Work Shop موسيقي و مراقبه(مديتيشن) برگزارشد، حدود چهل نفر در اين كلاس شركت داشتند كه برنامه اين كلاس در چهار بخش به شرح ذيل انجام شد :

1 -  آسانا (حركات فيزيكي) براي آمادگي / توسط سينا صميمي و گلنوش ذوالفنون

2 - ريلكسيشن به منظور آگاهي بيشتر از فيزيك بدن و بهره گيري ذهني از حركات فيزيكي و بدني

3- اجراي مانترا با ملودي ايراني كه در مايه شور و با سه تار و آواز جمعي اجرا مي شد.

4- مدي تيشن  همراه با موسيقي سه تار در مايه افشاري

 

اين كلاس حالت  خاصي داشت ، تازگي آن تجربه اي لذت بخش و نشاط آور بود ، ‌بطوريكه بعضي از افراد كلاس  مي گفتند در اثر آزاد شدن ذهن و آزاد شدن جسم و هماهنگي آندو حالتي ايجاد شده بود كه موسيقي را به گوش جان مي شنيديم بطوريكه هيچگاه موسيقي را با اين كيفيت نشنيده بوديم و خود من هم بايد اعتراف كنم كه هيچوقت موسيقي خودم را با اين شفافيت و با اين پيام لطيف نشنيده بودم به هر حال تجربه اي جالب و ارزنده اي بود كه لازم شد در شرايط مناسب سعي كنيم براي شنيدن موسيقي از اين فضا استفاده كنيم در آدليد هر سال فستيوال موسيقي به نام Woom Adelaide برگزار مي شود كه قرار شد به اميد خدا اگر عمري بود در سال آينده ما هم دراين فستيوال شركت كنيم البته اين يكي از ده فستيوال موسيقي است كه هر ساله در شهر هاي مختلف استراليا برگزار مي شود، فستيوال ديگري هم در ماه نوامبر در بريزبن برگزار مي شود كه در آنجا هم صحبت بود كه اگر بتوانيم شركت كنيم به هر حال خوشبختانه به خاطر جاذبه اي كه كار ما داشت دعوت هاي متعددي براي آينده از ما شد تا ببينيم قسمت چه مي شود .

پس ازچند روز در آدليدعازم ملبورن شديم ، ‌پرواز از بريزبن به آدليد حدود سه ساعت و از آدليد يه ملبورن حدود يك ساعت است ، در ملبورن هم مثل شهر هاي ديگر با استقبال ايرانيان مواجه بوديم و مهمان هموطنان عزيزمان بوديم يعني محبت ايرانيان در هر شهر طوري بود كه اجازه رفتن به هتل به ما نمي دادند و وقتي صحبت از هتل مي كرديم به خاطر لطفي كه نسبت به ما داشتند مي گفتند شما مي خواهيد با اين كار سعادتي كه نصيبمان شده از ما بگيريد و بدينوسيله ما را پايبند محبت خود مي كردند.

جوانان ايراني علاقمند به موسيقي در همه شهر هاي استراليا و بخصوص در شهر هاي آدليد و ملبورن زياد است بطوريكه Work Shop موسيقي ما حدود 30 نفر از جوانان علاقمند بود . در اين كلاس راجع به مسائل نظري هنر و تكنيك هاي نوازندگي تا حدي كه مجال آنرا داشتيم صحبت مي كرديم .

پس از اجراي برنامه كه در بيست و هفتم فوريه برگزار شد ،‌ طبق معمول مورد توجه همگان قرا گرفت كه بلافاصله صبح روز بيست و هشتم عازم سيدني شديم چونكه اجراي ما در سيدني همان بيست و هشت فوريه بود و در سيدني هم طبق معمول با ابراز احساسات و محبت هموطنان موجه بوديم . آقاي كريم غياثي كه از ايرانيان دوست داشتني و از فوتباليست هاي قديمي ايران هستند محبت خاصي نسبت به ما داشتند در سفر قبل هم كه نه سال پيش بود ار محبت هاي ايشان برخوردار شديم

ايشان به لحاظ لطفي كه به ما داشتند برنامه كاريشان را طوري تنظيم كرده بودند كه در مدتي كه ما در سيدني بوديم آزاد باشند و اسباب و وسائط تفريح مثل ديدار از برجهاي سيدني تا قايق سواري و ديدن آكواريم و...را با محبتي كه به ما داشتند فراهم كردند .

يكي ديگر از هوطنان مهربان و متعهد به فرهنگ ايران در سيدني آقاي هاشم كمالي هستند كه هم در سفر قبل و هم در اين سفر ميزبان ما بودند و هم خود و هم همسر شان مثل آقاي غياثي و خانواده اشان نسبت به من و گروه ابراز محبت فروان كردند و در كار هماهنگي و برگزاري كنسرت بسيار زحمت كشيدند ، اجراي كنسرت در سالن دانشگاه سيدني بود ،‌ دو روز بعد Work Shop موسيقي و يوگا در كتابخانه ايرانيان برگزار شد. كتابخانه ايرانيان در سيدني حدود چهار هزار جلد كتاب دارد و نسبتاً كتابخانه مجهزي است ،‌ شنيدم كه نظير آن فقط در لندن است و در كشورهاي ديگر اگر هم باشد به اين بزرگي نيست .

پس از خداحافظي از سيدني مجدداً به بريزبن برگشتيم كه اين بار آخرين و چهارمين اجرا  كنسرت در استراليا را ارائه كنيم . خوشبختانه برنامه بريزبن با همت خانم وزيري بسيار گرم و با شكوه برگزار شد ، ويدئوي هم تدوين شده كه انشالله پس از تكميل و تدوين در دسترس عموم قرار خواهد گرفت . پس از چند روز توقف در بريزبن و بررگزاري كلاس و ورك شاپ موسيقي در حاليكه خانم وزيري سرگرم برگزاري مراسم چهارشنبه سوري بودند در روز دوازدهم مارچ با بدرقه صميمانه دوستان ،‌ استراليا را به قصد ايران ترك كرديم .

 

. در تمام كنسرت هاي گروه ذوالفنون كتاب گل صد برگ و كتابچه اي درباره مكتب ذوالفنون در اختيار علاقمندان قرار مي گرفت .

با تشكر از سايت رسمي استاد

آواز مثل اثر انگشت

محمدرضا شجریان گفت : آواز هر خواننده ای مثل اثر انگشت می ماند که مختص به یک نفر است ؛ در آینده ممکن است کسی بیاید که از من بهتر آواز بخواند اما قطعا هیچکس نمی تواند در آواز دقیقا مثل شجریان باشد.


اعضای شورای عالی و هیئت مدیره خانه موسیقی عصر دیروز به کارگاه آواز استاد محمدرضا شجریان در مجموعه آسمان فرهنگستان هنر رفته ودرباره مراحل و نتایج برگزاری کارگاه آوازبحث و گفتگو کردند.


در این دیدار ابتدا استاد شجریان ضمن ارائه گزارشی کوتاه از مراحل گزینش شاگردان در باره مقاطع سنی و روزهای برگزاری کارگاه گفت : در مرحله نهایی گزینش هنرجویان ، حدود 50 نفر ازهنرجویان انتخاب شدند که در دو کلاس تعلیم می بینند؛ هنرجویان امروز در مقطع سنی پایین ترکه بیشتر آنها بین 18تا 30ساله هستند حضوردارند و یکشنبه آینده نوبت هنرجویان 30 سال به بالا است.



وی در ادامه با ابراز رضایت و امیدواری نسبت به توانایی و آینده این هنرجویان گفت : حدود 15 سال پیش استاد گنجه ای که مسئولیت ریاست مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را برعهده داشت از من خواست تا یک دوره کلاس عالی آواز برای هنرجویان برگزار کنم و من هم موافقت کردم وایشان پس از مدتی بیش از یکصد نوار کاست برای من فرستاد تا گوش کنم و از بین آنها تعدادی را برای آموزش دوره عالی انتخاب کنم ؛ بعد از اینکه همه آنها را به دقت شنیدم ضمن اینکه ازوضعیت آواز به کلی مایوس شدم به آقای گنجه ای گفتم که از بین این تعداد حتی یک نفر را هم که بتوانم برای دوره عالی بپذیرم نیافتم و آن کلاس تشکیل نشد.


این استاد آواز در ادامه با اشاره به اینکه همواره دغدغه پرورش خواننده یا خوانندگانی را داشته که بتوانند سنت آواز خوانی را به بهترین وجه زنده نگاه دارند گفت : در سالیان اخیر با آسیب شناسی علل افت آواز و با هدف تربیت خوانندگانی از نسل نو این کارگاه آواز را برگزار کردم و خیلی خوشحالم که در طی مسیر استعدادهای درخشانی را یافتم که امید آینده آواز ایران هستند و من به آنها گفته ام هرچه آموخته اید به جای خود محفوظ ، فعلا فقط و فقط تقلید کنید و در این مدت که درس ما آواز سه گاه بوده جملات آوازی را تا شش بار ضبط کرده واز آنها خواسته ام که عیننا نقل کنند .


 


 محمدرضا شحریان در پایان توضیحاتش گفت : اگر که من گفته ام فعلا تقلید کنید به این معنا نیست که در آینده همه اینها مثل من می شوند؛ آواز هر خواننده ای مثل اثر انگشتی است که مختص به یک نفر است و لذا ممکن است در آینده کسی بیاید که از من بهتر آواز بخواند اما هیچکس نمی تواند دقیقا مثل من باشد. ضمن اینکه من برخی ویژگی های فردی را به عنوان نکته مثبت پذیرفتم و اصرارداشته ام که هنرجو آن را تغییر ندهد.


وی سپس از هنرجویان خواست تا هر یک چند دقیقه ای به آواز خوانی بپردازند ؛ درادامه حدود ده نفر از هنرجویان آواز سه گاه را با شعری از عطار(برگرفته از آلبوم آسمان عشق استاد) را خواندند.


در پایان آوازخوانی هنرجویان، هر یک از اعضای شورای عالی طی سخنان کوتاهی نظراتی را ارائه دادند؛ مصطفی کمال پورتراب با اشاره به چند نکته تکنیکی به هنرجویان تاکید کرد تا قدر این موقعیت را بدانند و از فرصت به دست آمده نهایت استفاده را ببرند.


داود گنجه ای با اشاره به اخلاق نیکوی استاد و قدردانی اززحمات محمدرضا شجریان برگزاری این کارگاه را بسیار مفید دانست و گفت : باید در بخش نوازندگی نیز چنین کارگاههایی برگزار شود چرا که اکثریت نوازندگان در تکنوازی و جواب آواز ضعف دارند.


قائم مقام خانه در بخش دیگری از سخنانش به عیادت شجریان ازبیژن کامکار و کمک مالی او به خانه موسیقی اشاره کرد و گفت در جایی که مسئولان وظیفه دارند و کاری نمی کنند اقدام هنرمندی مثل شجریان با این سخاوت قابل تقدیر است.


خودتان باشید !


به گزارش مهر ، فرهاد فخرالدینی طی سخنان کوتاهی به برخی نکات مهم در زمینه هنرموسیقی اشاره کرد و گفت : از شنیدن آواز این حوانان بسیار لذت بردم و خیلی خوشحالم که می بینم زحمات استاد شجریان به بار نشسته است.


رهبر ارکستر ملی افزود : آواز شما هنرجویان نشان داد که راه درستی انتخاب شده است و تکنیک و روش آموزش درست بوده است که همه بدون ادا و حرکات اضافه و خیلی متین آواز به این خوبی می خوانید و من می خواهم به شما که همه جوان هستید و در آغاز راه بگویم و توصیه بکنم که اگر می خواهید در این راه بمانید و ادامه فعالیت بدهید و موفق باشید باید در وهله اول خودتان باشید چرا که آن صدایی بر دل می نشیند که ازدل برخاسته باشد ؛ دلتان را صاف کنید و نگذارید که بر آن زنگاربنشیند؛ هیچگاه ساز و نوای نوازنده و خواننده ای که در کارش غل و غش باشد گوشنواز و دلنواز نخواهد بود.


فخرالدینی در ادامه با اشاره به اهمیت برقراری ارتباط در کار هنری گفت : اگر نوازنده و خواننده همدل و همراه نباشند کارشان به هیچ وجه مخاطب را جذب نمی کند وحداقل این دو باید در یک چیز که آن هم عشق به کار است مشترک باشند تا بتوانند یک اثر هنری خلق کنند.عشق زیربنای هر کار هنری است وهنرمند تا عاشق نباشد هنرمند نیست؛ به همدیگر عشق بورزید، یکدیگر را دوست داشته باشد و هنر را برای تعالی انسان و انسانیت بخواهید تا ماندگار شوید.


 


رهبر ارکستر ملی در پایان با ابراز خوشحالی از حضورش در این دیدار گفت : امروز روز تمرین ارکستر ملی بود اما من با عشق نشستم تا این جوانان را ببینم و امروز را از روزهای خوب زندگی ام می دانم.


 راز ماندگاری شجریان


داریوش پیرنیاکان در ادامه طی سخنان کوتاهی گفت : من هم به نوبه خود از برگزاری این کارگاه بسیار خرسندم ومی خواهم کمی از سناخت خودم را از استاد به این هنرحویان عزیز بگویم.


سخنگوی خانه موسیقی افزود : حدود دوازده سال با استاد همکاری نزدیک داشتم؛ بیش از دویست کنسرت داشتیم و نزدیک به صد روز در یک خودروبودیم و تمامی ایالت های آمریکا را سفر کردیم ؛ بنا بر این می توانم به خوبی شجریان را بشناسم چرا که از قدیم گفته اند سفر بهترین چیز است برای شناختن دیگران و من به جرات می توانم بگویم که استاد دراین مدت با کمال آرامش و انسانیت تمام به وضع همراهان و نوازندگان گروه رسیدگی می کرد؛ در جا می رسیدیم و در هر موقعیتی که بودیم ایشان اول به فکر وضعیت تک تک اعضا بود که همه راحت باشند و بعد دست آخر به خودش می رسید.


پیرنیاکان درادامه گفت : با اینکه من حدود 15سال از استاد کوچکترم اما امکان نداشت که ایشان برای ورود به جایی جلوتر بیفتد و یا در این سالها که همراه گروه بودیم هیچکس کمترین بی احترامی و یا عصبانیت و پرخاشی از ایشان ندیدیم و من سعی کردم همواره این خصلیت را الگوی خودم قرار بدهم .


 


پیرنیاکان درپایان سخنانش گفت : من نمی خواستم در حضور ایشان تعریف کنم اما هدفم از اشاره به حسن اخلاق استاد این بود تا شما هنرجویان بدانید که شجریان شدن فقط به خوب آوازخواندن نیست ؛ خیلی ها خوب آواز می خواندند ولی نتوانستند جایگاه شجریان را به دست آورند؛بنا بر این شرط اصلی و مهم ارتقا و اعتلای هنرمندان انسانیت و احترام به دیگران و عشق ورزیدن به ارزش های انسانی است و بعد اجرای ساز یا خواندن آواز.


بستر سازی برای معرفی استعدادهای جوان


دکتر محمد سریرهم در این نشست گفت : حضور این هنرجویان و عشق و علاقه آنها به موسیقی ایرانی و آواز بسیار ستودنی است وباید اذعان داشت که برگزاری این کارگاه با نظارت استاد شجریان بسیار مغتنم است.


مدیرعامل خانه موسیقی در ادامه گفت : سطح بسیار بالای آواز این هنرجویان مایه امیدواری است و باید برای بستر سازی ارائه هنر این هنرجویان به منظور تشویق دیگر جوانان و اعلام اینکه خیل عظیمی از جوانان این مرز و بوم طالب و خواستار موسیقی اصیل ایرانی و آواز ایرانی هستند امکاناتی تهیه شود تا همه شاهد اجرای آواز این عزیزان باشیم.


رییس هیئت مدیره خانه در پایان گفت : خانه موسیقی آمادگی دارد تا در هر ماه دو برنامه در خانه هنرمندان برای اجرای برنامه و کنسرت خوانندگان کارگاه آواز استاد شجریان برگزار کند.


در پایان سخنان برخی از اعضای شورای عالی، علی جهاندار (از شاگردان قدیمی استاد) با استفاده از شعر سعدی دقایقی در مایه بیات ترک آواز خواند .


در این دیدار مصطفی کمال پورتراب،فرهاد فخرالدینی،تقی ضرابی،داودگنجه ای،محمدسریر،داریوش پیرنیاکان،حمیدرضا نوربخش،حمیدرضاعاطفی،ابوالحسن مختاباد و فرشاد توکلی حضورداشتند.

ناظري: شاعران بزرگ ما متعلق به همه بشريت هستند

ناظري گفت: شاعران، مفاخر و مشاهير ما براي همه بشريت و مربوط به همه زمانها هستند و هيچ وقت پرداختن به آنها و آوازخواني بر اساس اشعارشان انتها ندارد. 
   
 
شهرام ناظري خواننده گفت: كار من در زمينه‌هاي مختلف از جمله شعر نو و جوهره موسيقي سنتي بوده و بيشتر روي اشعار مولانا كار كردم در حالي كه اكثر موسيقي‌دانان سنتي روي اشعار سعدي كار كرده‌اند اما به نظر من شاعران،مفاخر و مشاهير ما يك طرز فكري داشتند كه براي همه بشريت و مربوط به همه زمانهاست و هيچ وقت پرداختن به آنها و آوازخواني بر اساس اشعارشان انتها ندارد.
وي افزود:ما در يك دوره‌اي كار مي‌كنيم و مي‌رويم و ديگران مي آيند و روي اشعار شاعران برجسته‌مان كار مي‌كنند و مي روند و اين روند اگر ميلياردها سال هم طول بكشد تمام شدني نيست چرا كه شاعراني چون مولانا،حافظ، سعدي و ديگر شاعران بزرگ دنيا براي همه بشريت و همه زمانها هستند.
اين خواننده با اشاره به كنگره شمس و مولانا بيان داشت:بايد از هر انگيزه‌اي براي نشان دادن فرهنگ و اصالت مملكتمان استفاده كرد اما متاسفانه روي اين موضوعات كار نمي‌شود.
ناظري ادامه داد:از سال گذشته كه ارتباط من با بنياد مولانا در قونيه به صورت محكم‌تري برقرار شد باعث شد رونق بيشتري در تبريز، اروميه و خوي و مزار شمس به وجود بيايد و اين خود انگيزه خوبي براي مردم است.چرا كه مردم احساس مي‌كنند در برنامه‌اي كه مربوط به فرهنگ و مليت آنهاست، مي‌توانند شركت كنند و اين خودش نفس تازه‌اي‌ براي اجتماع است و طبيعتا نه اين مورد خاص بلكه رخ دادن هر اتفاق ديگري كه در ارتباط با فرهنگ و مليت ايران باشد بسيار مثبت و تاثيرگذار است .
وي با بيان اينكه بواسطه برگزاري كنگره شمس و مولانا جنب و جوش خاصي در خوي ايجاد شده،اظهار داشت:در حال حاضر بواسطه اين كنگره بين مردم خوي و خيلي از مراكز فرهنگي تبريز و اروميه جنب و جوش و حركتي ايجاد شده و شادي به زندگي مردم در اين چند روزه آمده است. در اين روزها مزار شمس در سكوت نيست كه اين خود اتفاق بسيار مهمي است.
ناظري در خصوص چگونگي اجراي خود در اين برنامه گفت:به همراه گروه مولوي گلچنيني از قطعاتم را بر اساس اشعار مولانا اجرا خواهيم كرد.

لطفی

ايسنا:محمدرضا لطفي معتقد است: اهالي موسيقي بايد با حضور در جشنواره موسيقي فجر، آن را به مرز حرفه‌اي شدن نزديک کنند و هم پاي جشنواره‌هاي سينما و تئاتر در عرصه‌هاي ملي و بين‌المللي قدم بردارند.

 

بقیه مصاحبه را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

تاثیر جوانان از کنسرتهای مختلف

تعدد و تنوع برگزاری کنسرت های مختلف و حضور استادان این هنر بر روی صحنه تب و تاب عجیبی را در جامعه هنری به وجود آورد که این عامل در دراز مدت تاثیر عمیقی بر نسل جوان علاقه مند به موسیقی می گذارد.

sazesetar

سعید فرجپوری نوازنده کمانچه با بیان این مطلب اجرای صحنه ای را عاملی برای کسب تجربه در جهت رشد گروههای موسیقی دانست وگفت : حضور در کنسرت های مختلف به واسطه گستردگی آن به توان نوازندگی ، خلاقیت و حضور در عرصه های هنری و کسب تجربه کمک های بسیاری می کند و خوشبختانه کنسرت هایی که در ایام اخیر برگزار شد امکان عرضه توانایی هنرمند بر روی صحنه را فراهم کرد .


وی در ادامه افزود : هرچه برگزاری کنسرت ها بیشتر باشد هم مخاطب از آنها استفاده درستی می کند و هم به یک هنرمند ایده می دهد و می تواند طرح کارهای بعدی خود را بزند و این درحالی است که اگرنوازنده ای با توانایی بالا در گوشه خانه خود بنشیند و کار صحنه ای انجام ندهد بعد از مدتی از سوی مخاطب دچار فراموشی می شود و از سوی دیگر خود او هم حس و حال کار کردن را از دست می دهد و در حاشیه قرار می گیرد.


آهنگساز گروه موسیقی دستان در پایان خاطرنشان کرد : تجربه نشان داده که هرچه اجرای صحنه ای ، انتشار آلبوم های موسیقی بیشتر باشد ارتباط با مخاطب هم به مراتب بیش از گذشته می شود ولی اگر توقف و رکودی در عرصه موسیقی به وجود بیاید مخاطب برای اغنا خود به حوزه های دیگری متوسل می شود.

مناجات ربنا ، نوازشگر روح روزه داران

 اشعار مولانا است با صداي استاد آواز ايران که بر جان مي نشيند ، تا آيات مناجات گونه که با عبارات "ربنا" آغاز مي شود، نوازشگر روح روزه داران به هنگامه لحظات ملکوتي اذان است.
آواي ملکوتي ربنا نيز روح نواز و جانبخش است و صداي زنگ انتظار است که در گوش آدميان پژواک مي يابد و آنان را به لحظه موعود اذان نزديک مي کند و نويد بخش اوقات وصل روزه داران با خداي مهربان است.
توجه به عالم غير مادي از ويژگي هاي ماه مبارک رمضان است که باعث نزديکي انسان به پروردگار مي شود و براي ايجاد اين ارتباط نوا و موسيقي روحبخش نيز يک راه است، بنابراين نياز به نواي خوش و هنر موسيقي اثر بخش در ماه رمضان بيشتر احساس مي شود.
با فرا رسيدن ماه رمضان حتي آنهايي که اهل موسيقي و به خصوص آوازهاي روح نواز ايراني نيستند نيز رفاقتي صميمي و از عمق جان و پيوندي ناگسستني با نواي ربنا و مناجات مولوي قبل از افطار پيدا مي کنند که نداي استاد محمدرضا شجريان برقرارکننده اين ارتباط عارفانه است.
براي بسياري ازماايرانيان لحظات افطاربا ربناي استاد شجريان معني مي شود و بدون آن گويا افطار کردن چيزي کم دارد.
خبرنگارايرنا درگفت و گويي با تعدادي از متخصصان و استادان حوزه موسيقي و شعر،موضوع اثرگذاري نواي روحبخش ربنا و مناجات بر جان و دل روزه داران را به بحث گذاشته است.
رييس آموزشگاه موسيقي صبا در شيراز درباره اين تاثير گفت: رديف هاي موسيقي به شدت به آيين هاي مذهبي وابسته اند و اين وابستگي تا حدي است که اگر اين آيين ها نبود امروزه بسياري از رديف هاي موسيقي از بين رفته بود.
دکتر سعيد نياکوثري افزود: بايد کمي به گذشته برگرديم تا فرهنگ غني موسيقي در مراسم آييني و فرهنگ رمضان را با نسل جوان آشنا کنيم.
وي گفت: خوشبختانه امروز موسيقي در فرهنگ رمضان جايگاهي والا و وضعيت مطلوبي دارد و نواها و آواهاي ويژه ماه مبارک رمضان همراه با آداب بومي در مناطق مختلف وجود دارد.
نياکوثري با توجه به تاريخچه حضور موسيقي پيش از ظهور اسلام در زندگي مردم گفت: فرهنگ موسيقي در ماه رمضان مخصوص ايران نيست و درکشورهاي اسلامي ديگر مانند اندونزي، مالزي، مصر، پاکستان، تونس نيز موسيقي رمضان وجود دارد.
وي همچنين با ابراز خرسندي از حضور پر رنگ موسيقي در ماه رمضان گفت: موسيقي رمضان و مذهبي جزئي از تاريخ بشريت است.
رييس آموزشگاه موسيقي آبنوس در شيراز نيز بر تاثير موسيقي و اصوات خوش بر آرامش روحي و بعد معنوي انسان با خالق خود تاکيد کرد.
شهرام ممتحن اضافه کرد: متاسفانه برخي آيين هاي سنتي در زمان کنوني در حال فراموشي است و موسيقي رمضان نيز به دليل کم توجهي مسوولان در حفظ آن، اين حالت را دارد.
وي گفت: بارها ديده ايم که در تعاليم ديني ، قرآن به زيباترين شکل قرائت مي شود و اين چيزي نيست جز صداي خوش و روح نواز که جدا از موسيقي نيست.
ممتحن پيش خواني، سحرخواني، دهل زني، نقاره زني، طبل زني،موسيقي افطار، مرثيه خواني را از جمله موسيقي هاي خاص ماه رمضان عنوان کرد و افزود: هر کدام از اين موسيقي ها، سهمي در روزه داري دارند و در فرهنگ هاي بومي ايران هر جا که به ماه رمضان مي رسيم رد پاي موسيقي رمضان را خواهيم ديد.
ممتحن اضافه کرد:اگرنگاهي به موسيقي ماه رمضان بيندازيم به درستي متوجه مي شويم که اين موسيقي،نوعي زبان است که معرف اين ماه وفضيلت هاي آن است.
وي افزود: به عنوان مثال موسيقي هايي از نوع بيات ترک و بيات کرد در اين زمينه وجود دارد که تاکنون تحقيق و بررسي بر روي آنها صورت نگرفته است.
مجيد روزيطلب خواننده شيرازي نيز در گفت و گو با خبرنگار ايرنا گفت: موسيقي تاثير فرهنگ بر هنر است و اثرگذاري هنر بر فرهنگ و موسيقي اسلامي، هنر اسلامي است که در طول زمان گسترش يافته و به زمان کنوني رسيده است.
وي ويژگي هاي موسيقي رمضان را بسيار گسترده دانست و افزود: ماه رمضان ماه شادماني است و موسيقي کمکي است که روح انسان را طراوت و زيبايي مي بخشدوباعث دو چندان شدن ارتباط بهتر روزه داران و آرامش روح آنها مي شود.
روزيطلب با اشاره رواج موسيقي غربي و گرايش جوانان به اين نوع موسيقي گفت: متاسفانه جوان امروز نه تنها آشنايي کافي با مراسم آييني و مذهبي ندارد بلکه با پيشينه فرهنگي خود کاملا بيگانه است.
وي اين عدم شناخت را در مرحله نخست خانواده و در مراحل بعد به مسوولان در نهادهاي مختلف از جمله صدا و سيما مرتبط دانست.
اين استاد آواز ورود رسانه هايي مانند راديو و تلويزيون را موجب گسترش، ماندگاري و الگو شدن مراسم سنتي مي داند.
روزيطلب اجراها با صداي زيبا و آموزش ديده و اشعار پر محتوا را در جامعه ضروري دانست و گفت: تاثيرگذاري و جذب مخاطب با اين روش امکان پذير است و به ميزان قابل توجهي از بيراهه رفتن موسيقي جلوگيري مي کند

مصاحبه با قربانی

قرباني در سال‌هاي مياني دومين دهه عمرش – خيلي زود- خواننده اركستر ملي شد و اين نشان داد كه او آينده خوبي دارد.


صداي گرم او با استقبال مواجه شد. وقتي تيتراژ پاياني سريال شب دهم را خواند همه از هم پرسيدند كه خواننده اين ترانه كيست. اما حقيقت اين بود كه قرباني از نوجواني خواننده بود.


خيلي از آهنگسازان خواستند كه قرباني برايشان بخواند، خيلي زود صدايش به گوش مردم رسيد. زحمت‌هاي زيادي كشيد تا اين كه  در حال حاضر به عنوان يكي از خوانندگان موسيقي رسمي مطرح شده است. او آثار متعددي از جمله «اشتياق» « از خشت و خاك»، «فصل باران»،‌«سوگواران خموش» و «روي در آفتاب» را در پرونده كاري خود دارد و تاكنون در كنسرت‌ها و فستيوال‌هاي بين المللي مختلفي شركت كرده است. هفته گذشته  گروه اشتياق در كاخ نياوران كنسرت داشتند. اين بهانه ما براي آشنايي بيشتر با او بود:


*شما قبل از اينكه به كلاس‌هاي آواز برويد و كاملا مطمئن شويد كه به خوانندگي و آواز علاقه داريد قاري قرآن بوديد. آشنايي‌تان با چگونگي قرائت و روش‌هاي آن، تاثيري در يادگيري آواز هم داشت؟


بي‌شك بله. مي‌دانيد كه قرائت قرآن مثل آواز ما فنوني دارد كه چندان با رديف ما بيگانه نيست. استفاده مناسب از توانايي‌هاي صدا، لحن و ملودي فصل  مشترك هردو  بود. وقتي جدي به آواز پرداختم، متوجه شدم قرائت قرآن به من كمك كرده است. به تدريج به سمت موسيقي ايراني رفتم و آموزش آواز را شروع كردم.


*آموزش آواز را از چه زماني آغاز كرديد؟


تقريبا از سال‌هاي 63 و 64 بود كه شروع كردم. در همان سال‌ها با علاقه شديد آثار بزرگان آواز را تهيه مي‌كردم و به دقت گوش مي‌دادم. اولين معلم من بهروز عابديني بود كه نزديك به 2 سال تصنيف‌هاي قديمي را با من كار كرد. بعد از آن خدمت خسرو سلطاني رسيدم كه از شاگردان مرحوم دوامي بود. نكات بسياري از ايشان آموختم و بعد نوبت رسيد به آقاي فلاح. ايشان مردي هنرمند و خوش ذوق هستند كه رديف‌هايي را كه از استاد شجريان آموخته بودند به من آموختند.


*پس در واقع مهدي فلاح نخستين استادي بود كه اسم و رسمي داشت و شما سراغ ايشان رفتيد؟
فكر مي‌كنم بهتر است اين طور تلقي كنيم كه آقاي فلاح از لحاظ اسم و رسم از ديگر معلم‌هايم معروف‌تر و مطرح‌تر بودند. آقاي سلطاني رديف زنده‌ياد دوامي را خيلي خوب مي‌دانست و از آن بهتر منتقل مي‌كرد. اما آن سال‌ها، روزگار طوري بود كه استاداني چون شجريان و زنده ياد رضوي سروستاني رديف كساني نظير طاهرزاده را آموزش مي‌دادند و رديف استاد دوامي چندان مورد توجه نبود. به همين دليل هنرمنداني چون خسرو سلطاني نسبت به سايرين گمنام‌تر بودند.


*گويا در همين رفت و آمدها به منزل مهدي فلاح بود كه با مرحوم استاد حسين عمومي آشنا شديد.


همانطور كه گفتم آقاي فلاح علاوه بر آواز، هنرهاي ديگري نيز داشت، اين باعث شده بود كه منزلشان محل آمد و شد بسياري از هنرمندان باشد. بزرگان زيادي آنجا مي‌آمدند و محافل گرمي شكل مي‌گرفت. يكي از آن بزرگواران دكتر عمومي بود كه در زمينه شعر و آواز دانش فراواني داشت و در محافل مذكور نكات بسيار مهمي را يادآوري مي‌كرد. آن موقع دكتر عمومي كلاس آواز نداشت. اصرار من و چند نفر ديگر از دوستان موجب شد دكتر عمومي رسما كلاس آواز بگذارد كه رفته رفته تعداد شاگردها و ساعات تدريس ايشان زياد شد. به نظرم بعد از مدتي كيفيت كلاس‌ها به دليل حضور هنرجويان ناآماده افت كرد و من ديگر كمتر خدمت استاد عمومي مي‌رسيدم. بعدش هم با استاد احمد ابراهيمي آشنا شدم و مدتي شاگرد ايشان بودم.


*بعد هم كه وارد اركستر ملي شديد.


آشنايي و شاگردي استاد مرحوم تجويدي موجب شد ايشان من را به آقاي فخرالديني معرفي كند. قرار گذاشتيم و سر تمرين اركستر خدمت آقاي فخرالديني رسيدم كه ايشان بلافاصله از من خواست به گروه بپيوندم. از آنجايي كه روي قطعات تمرين كرده بودم وقتي خواندم از سوي اركستر مورد تشويق قرار گرفتم. از آن بعد تقريبا خواننده اركستر موسيقي ملي شدم و بيشترين تعداد كنسرت‌ها را از سال 77 در سفرهاي داخلي و خارجي با اين اركستر داشتم.


*اين تجربه را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟


براي من تجربه بسيار گرانبهايي بود كه با اركستر ملي همكاري داشتم. بهترين راه كسب تجربه براي كساني كه مي‌خواهند آواز بخوانند همكاري با يك اركستر بزرگ مثل اركستر سمفونيك يا اركستر ملي است. چون كاري كه در استوديو ضبط مي‌شود به تنهايي است و آن كارآيي و تجربه‌اي را كه در گروه بزرگ مي‌توان كسب كرد، ندارد. من بارها گفته‌ام كه بخشي از تجربيات خودم را مديون اركستر ملي و شخص آقاي فخرالديني مي‌دانم.


*اين موفقيت شما با خواندن تيتراژ تلويزيوني سريال كيف انگليسي و شب دهم – به خصوص اين دومي- دو چندان شد؟


فكر مي‌كنم اين تاكيد شما، روي سريال «شب دهم» و دين من به فردين خلعتبري به عنوان يكي از برجسته‌ترين و خلاق‌ترين آهنگسازان مملكت‌مان كاملا درست است. بخش عمده‌اي از موفقيت و مطرح شدن من در اجتماع معطوف به آهنگ‌هاي زيبايي است كه ايشان ساخته‌اند. نه من و نه كس ديگر نمي‌تواند منكر توانايي و دانش و حس فوق‌العاده فردين خلعتبري در ساخت موسيقي شود. البته وظيفه خود مي‌دانم به حسن اخلاق و بي‌آلايشي او اشاره كنم و جا دارد بگويم كه تمام كارهاي ايشان را با عشق و افتخار خوانده‌ام.


*در طول اين سال‌ها علاوه بر همكاري با اركستر موسيقي ملي، يكي دوبار هم خواننده اركستر سمفونيك بوده‌ايد. تفاوت خوانندگي براي اين دو اركستر بزرگ چيست؟


شايد در يك نگاه كلان و در ابتداي امر، تفاوت چنداني نداشته باشد اما اركستر ملي براي من به لحاظ صدايي كه مي‌دهد - يعني ر/پرتوار اركستراسيون و تنظيم – جايگاه خاصي دارد. در واقع آن حال و هوا براي من ملموس‌تر است. البته ناگفته‌ نماند كه حضور آقاي فخرالديني خود يك تفاوت است.


*حالا كه صحبت از تفاوت‌هاست از تفاوت خوانندگي موسيقي محض و خوانندگي براي تيتراژهاي تلويزيوني بگوييد.


فكر مي‌كنم آنچه موسيقي محض را از تيتراژ تلويزيوني جدا مي‌كند، وجود عنصر سفارش در ساخت باشد. در موسيقي محض، صاحب اثر، قطعه را براساس روابط،‌ شرايط و حال و هواي خودش خلق مي‌كند و طبيعي است كه در چنين شرايطي دست هنرمند براي خلاقيت باز است، اما در موسيقي تيتراژ، آهنگساز و خواننده بايد براساس چارچوب‌هايي كه قصه كارگردان تهيه كننده در نظر دارد حركت كند. اين سفارش حتي مي‌تواند سازبندي را تحت تاثير قرار دهد.


*چند سالي است كه شما آواز آموزش مي‌دهيد. فكر مي‌كنيد آواز ايراني از چه مشكلاتي رنج مي‌برد؟


چند نكته مهم وجود دارد. اول اينكه معلم خوب خيلي كم داريم.


*شايد به دليل اين است كه آموختن و آموزاندان رديف آوازي ايراني دشوار و پيچيده است؟


در اينكه يادگيري رديف دشوار است و به وقت نياز دارد شكي نيست. از سوي ديگر مشكلات زندگي شهري امروز اين فرصت را از مردم سلب كرده است كه مثل مردمان روزگار سپري شده با عشق و علاقه سراغ آواز بروند. يادگرفتن رديف زمان مي‌خواهد و الان كسي كمتر اين امكان را دارد. اين موضوع خودش يكي از معضلات آموزش آواز است. از سوي ديگر احترام ميان معلم و شاگرد از بين رفته و به محض اينكه يك هنرجو اثري از خودش منتشر مي‌كند، همه چيز فراموش مي‌شود و گذشته را ناديده مي‌گيرند، بعضي‌ها حتي اسم معلم يا معلم‌هاي خود را هم نمي‌برند؛ يعني اخلاق كمرنگ شده.


*شما در فستيوال‌هاي متعدد و معتبري شركت كرده‌ايد. چه تفاوتي ميان مخاطبان داخل كشور و خارج از آن ديده‌ايد؟


مخاطبان خارج از كشور دو دسته‌اند؛ يعني يا ايراني هستند يا خارجي. ايراني‌هاي خارج از كشور به دليل زندگي در غربت خيلي زود  تحت تاثير موسيقي قرار مي‌گيرند. خارجي‌ها فراتر از تصور من عكس‌العمل نشان داده‌اند. بسيار پيش آمده كه گفته‌‌اند اين موسيقي احوال انسان را دگرگون مي‌كند. علتش هم اين است كه اين موسيقي باعث تفكر و آرامش آنها مي‌شود. مخاطبان داخل ايران هم مثل هميشه با توجه و علاقه زياد، خوشبختانه همچنان استقبال مي‌كنند. بايد خدا را شكر كرد.


*ارزيابي‌تان از حضور گروه‌هاي ايراني در فستيوال‌ها و كنسرت‌هاي خارج از كشور چيست؟


فستيوال‌ها در خارج از ايران درجه‌بندي دارد. شركت در فستيوال‌هاي درجه يك واقعا اعتبار است. چون گروه انتخاب كننده و دعوت‌كننده سختگيري‌هاي بسياري دارد. حضور در چنين فستيوال‌هايي سبب مي‌شود كه گروه‌هاي شركت كننده مورد توجه قرار بگيرند و از سوي فستيوال‌هاي ديگر براي اجراي برنامه دعوت شوند. متاسفانه خيلي عنوان مي‌شود كه فلان گروه و فلان خواننده در يك فستيوال مهم به اجراي موسيقي خواهند پرداخت. اعتقاد دارم بيش از 70 درصد گروه‌هاي ايراني فقط براي اجراي برنامه براي ايرانيان مقيم خارج از كشور مي‌روند. اين يك فعاليت موسيقايي معمولي نيست. تاسف بيشتر از كيفيت كار اين گروه‌هاست كه چندان بالا نيست. اين گروه‌ها چندان مطرح و توانمند نيستند. اما فراموش نكنيد كه گروه‌هاي حرفه‌اي نماينده‌هاي خوبي هستند. اين بهترين و مقبول‌ترين راه در جهت شناسايي فرهنگ موسيقي ايراني است. چون وقتي در يك فستيوال معتبر ديده و شناخته مي‌شويد، از سوي مديران ديگر فستيوال‌ها براي اجراي برنامه دعوت مي‌شويد.


*با اين شرايط وضعيت موسيقي ايراني در خارج از مرزها چگونه است؟


فكر مي‌كنم در 10سال گذشته، نگاه‌ها به موسيقي ايراني تغيير كرده است. آنها با موسيقي ايراني و قابليت‌هايش بيشتر آشنا شده‌اند و قول مي‌دهم اگر موسيقي ايران در ميان موسيقي‌هاي جدي دنيا حضور داشته باشد، حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد.


*به نظر مي‌رسد اخيرا خواننده‌ها علاقه زيادي به تشكيل گروه پيدا كرده‌اند، دليل اين كار چيست؟


فرقي نمي‌كند چه كسي گروه تشكيل بدهد؛ خواننده يا آهنگساز.


*معمول اين است كه آهنگساز سراغ انتخاب نوازنده و خواننده مي‌رود. به نظر مي‌رسد ميل عجيبي براي پيدا كردن نوازنده از سوي خوانندگان وجود دارد، اين اشتياق از كجا مي‌آيد؟


وقتي شما راحت نيستيد كه با بعضي از نوازنده‌ها و آهنگسازها كار كنيد، مجبوريد با افرادي كار كنيد كه به لحاظ اخلاقي و شأني با آنها راحت هستيد. يكي از مهم‌ترين دلايل من براي اينكه يك گروه را دور هم جمع كنم، اين بوده كه اين گروه به لحاظ اخلاقي با يكديگر همخوان هستند. گروه اشتياق از آن گروه‌ها نيست كه همه چيز را به شعر و مشورت مي‌گذارد.


*گروه اشتياق چگونه تشكيل شد؟


اين گروه به تدريج افراد خود را پيدا كرد و حالا ما سال‌هاست كه با يكديگر در خارج از كشور كنسرت مي‌دهيم اما چون در ايران كنسرت نداديم، اسمش مطرح نبود. حالا هم با اشتياق در كنار هم هستيم و همه چيز را به مشورت مي‌گذاريم. اگر گاهي اسم من به عنوان سرپرست گروه مطرح مي‌شود، فقط به لحاظ سن و سال است. شايد اندك تجربه من به درد بچه‌هاي گروه بخورد.

سعید فرجپوری

مخاطبان موسیقی ایرانی شنونده های معمولی نیستند که بر حسب اتفاق به کنسرت آمده باشند اغلب آنها از شنونده های حرفه ای هستند که با مطالعه، آگاهی و بر اساس مقایسه و شناخت خود گروهها را انتخاب و ارزشگذاری می کنند.


سعید فرجپوری نوازنده کمانچه و آهنگساز گروه موسیقی "دستان" با بیان این مطلب درارزیابی مخاطب موسیقی ایرانی در نشست نقد و بررسی این گروه  گفت : حساسیت اجرا برای مخاطب موسیقی ایرانی در داخل کشور بیشتر ازخارج از کشور است .


وی افزود: مخاطبان داخل کشور به خصوص تهرانی ها بیشتر در جریان کم و کیف برگزاری کنسرت ها و اوضاع گروههای موسیقی هستند و طبیعی است که وقتی گروهی در تهران کنسرت می دهد بیشتر زیر ذره بین است و همین مسئله حساسیت کار را بالا می برد.


فرجپوری در ادامه به عملکرد گروههای موسیقی با وجود چنین حساسیتی اشاره کرد و گفت : به نظرمن گروه موسیقی شبیه یک تیم فوتبال است که مهاجم ، هافبک، دروازه بان و ... هر کدام نقشی ایفا می کنند ودر موسیقی هم نقش خواننده(به دلیل خاصیت موسیقی ایرانی) تقریبا شبیه نقش مهاجم در فوتبال است و گل نهایی را هم به دلیل نقش کلام و ارتباطی که با مخاطب دارد به نام خواننده نوشته می شود ولی این موضوع دلیل بر این نمی شود که هافبک،دروازه بان و.... در به ثمر رسیدن گل نقشی نداشته باشند چراکه اگرآنها نباشند گلی به ثمر نمی رسد به همین دلیل در این موارد است که کار گروهی معنا پیدا می کند.


 


این آهنگساز در ادامه خاطرنشان کرد : من با گروههای موسیقی بسیاری چون "عارف"،"شیدا"،"فرامرز پایور"،"سازهای ملی"،"آوا" و "دستان" کار کرده ام و در طول سالها فعالیتم به این نتیجه رسیدم که اگر گروهی بتواند با ذهنیتی که مطرح شد کار کند و به تک تک کسانی که درگروه کار می کنند بها دهند و درک کنند که هریک از نوازنده ها نقش خاص خودشان را بازی می کنند می توانند به حیات خود ادامه دهند در غیر این صورت موفقیت کمتری دارند.


وی افزود : صدادهی گروه "دستان" تنها فاکتور مثبت دریک کار گروهی نیست چراکه در برخی موارد امکان دارد پنج نوازنده خوب و درجه یک کنار هم بنشینند ولی آن صدادهی که انتظار می رود را ندهند ولی خوشبختانه در گروه دستان عوامل دیگری چون همدلی و شوق دیدار هم برای کار کردن و اجراهای مشترک وجود دارد و همین مسئله باعث رشد کیفی کار تا کنون شده است و بی شک همین حس همدلی در کار تاثیر مستیقیم بر مخاطب دارد.


حسین بهروزی نیا در ادامه صحبت های سعید فرجپوری افزود : شاید فرق گروه موسیقی دستان با سایر گروههای موسیقی در این باشد که اعضای گروه برای پیشرفت دیگری به یکدیگر کمک می کنند و به نوعی زمینه رشد یکدیگر را فراهم می کنند و زمانی که در ایران کنسرت داریم از روی صحنه بودن احساس بهتری داریم وقتی می بینیم ردیف جلو آقای شجریان و آقای علیزاده نشسته و درعین حال مخاطب حرفه ای موسیقی چشم دوخته تا ببیند چی اجرا می شود خوب مسئله حساس تر می شود و سعی می کنیم روی اجرا متمرکز و با دقت باشیم.


وی افزود : همانطور که می دانید در مدت گذشته کنسرت های بسیاری اجرا شده که خوشبختانه اغلب سالن ها هم پر بوده است و این موضوع نشان دهنده استقبال مردم و مبین این مطلب است که موسیقی ایرانی با وجود همه مشکلاتی که برای خرید بلیت و گرانی آن وجود دارد کشش و قابلیت بسیاری دارد و این مسئله هر هنرمند و نوازنده ای را به وجد می آورد و بیشتر احساس مسئولیت می کند؛ به نظرمن شنونده ایرانی یکی از بهترین شنونده های موسیقی در دنیا است. 

آنچه گروه دستان را متمایز می کند

آنچه گروه موسیقی "دستان" را از سایر گروههای موسیقی متمایز می کند نوع نگاه اعضا به اهمیت گروه نوازی در اجرا است.




حمید متبسم آهنگسازو نوازنده تار گروه موسیقی "دستان" با بیان این مطلب درباره وجه تمایزگروه موسیقی "دستان" در نشست نقد و بررسی این گروه برگزار شد گفت : گروه موسیقی دستان درعین پایبندی به موسیقی سنتی و اصیل ایرانی به نوآوری در ساخت آثار و نوگرایی در شیوه اجرایی نیزتوجه ویژه ای دارد و همین نگاه در طول زمان موجب متمایز شدن آثار گروه دستان شده است .


 

در ادامه این نشست سعید فرجپوری در پاسخ به این نکته که با توجه به نوگرایی در شیوه اجرا و پرهیز ازنوازندگی وگروه نوازی های کاملا سنتی که از ویژگی های "دستان" است آیا یک آوازکاملا سنتی مثل آواز همایون شجریان در کنار این گروه نوعی ناهماهنگی را موجب نمی شود گفت : به هیچ عنوان این دو مقوله یعنی نوگرایی و سنت در موسیقی ایرانی درتضاد با یکدیگر نیست و اگر به درستی به کارگرفته شود مکمل یکدیگر هم خواهد بود و خود من شخصا این همنشینی را مثبت ارزیابی می کنم.


 

وی در ادامه درباره اشعار انتخاب شده در کنسرت اخیر که برخی ازآنها قبلا توسط استاد شجریان اجرا شده بود گفت : معمولا شعر آواز را خود خواننده انتخاب و روی آن کار می کند وطرح های مختلف را ارائه می کند ، خوب در دستان هم اینگونه است معمولا خواننده شعری انتخاب می کند و بعد ما براساس آواز، به نتیجه می رسیم که چه کار کنیم .


 

همچنین فرجپوری با تایید این نکته که قسمت دشتی برنامه به آواز سنتی نزدیک تر بود گفت: همایون در بخش بیات اصفهان ضمن حفظ اصول، آواز را به شکل سنتی نخواند مثلا در تصنیف "خورشید آرزو" که از ساخته های خود همایون بود طرحی که زده شده بود متکی به آواز سنتی نبود بنابراین این خود خواننده است که با توجه به توانایی و حس زیبایی شناسی خود شعر راانتخاب و اجرا می کند .


 

حمید متبسم در پاسخ به این سئوال که آیا گروه دستان به خوانندگان پیشنهاد می دهد که چه شعری بخوانند ویا اینکه اشعار و کلام را با فرم جدید ارائه کنند گفت : در بخش تکنوازی و یا تکخوانی نوازنده و یا خواننده دست اش باز است تا قطعه ای را که با حس و حال خود وبا توجه به شرایط زمان می پسندد اجرا کند، اما در گروه نوازی و تصانیف نظر جمع ملاک است؛ گاهی وقت ها پیش می آید که در گروه نوازی وقتی می خواهیم کاری از یکی از اعضا را اجرا کنیم دربین خودمان می گوییم که مثلا این قطعه دستانی نیست و باید دستانیزه شود اما در مورد آواز و یا تکنوازی چنین نیست .


 

وی در ادامه گفت: ما موسیقیدان های حرفه ای در زمینه موسیقی اصیل ایرانی هستیم که باید توانایی اجرای انواع موسیقی ایرانی را نیز داشته باشیم بنابراین من هیچ اشکالی نمی بینم که خواننده ای براساس سلیقه خود شعر انتخاب کند چراکه به کلیت اثر صدمه ای وارد نمی کند ؛ مثلا تصنیف "عاشقانه" در دستی اجرا شد که یک آواز ملایم پشت این تصنیف خوانده شد و بعد از آن تصنیف "قیژک کولی" که نیازی به آواز مدرن نداشت اجرا شد و با کل کار هم هماهنگ بود .


 

حسین بهروزی نیا نوازنده بربط نوع صدادهی گروه موسیقی دستان را مهر کار این گروه دانست و گفت : به نظرمن نوع رنگ آمیزی صوتی و چگونگی صدادهی این گروه مهر دستانی بودن را بر پیشانی دارد، مهارت هایی که هریک از ما در شیوه نوازندگی خود داریم و همچنین تکنیک های خاصی که به کار می گیریم کار متفاوتی را ارائه دهیم برهمین اساس به مرحله ای رسیدیم که وقتی روی قطعه ای به درستی کار می کنیم و به نتیجه مطلوب رسیدیم می گوییم که حالا دستانی شد و پس از آن مهر دستانی بر آن می خورد.


 

حمید متبسم در ادامه ضمن تایید صحبت های حسین بهروزی نیا گفت : برای روشن شدن این بحث یک مثال می زنم؛ گروه دستان برای نخستین بار کاری را از ارشد طهماسبی با نام سعدی نامه را سفارش گرفت و آن را اجرا کرد بعد از آنکه این آلبوم روانه بازار شد اولین مطلبی که از زبان منتقدین به کرات شنیدم این بود که اجرای اثر آن را "دستانی"کرده است و این یعنی شاخص بودن کار گروه در اجرای یک اثر و به نظرمن این اتفاق دستآورد خوبی برای گروه به همراه داشت.


 

اما در کار گروههای دیگر این یک دستی وجود ندارد مثلا در صدادهی کار گروه شیدا صدای تار لطفی بر سایر سازهای ارجحیت دارد و شنونده ناخودآگاه صدای تار او را بیشتر می شنود و یا صدادهی کار گروه عارف باز هم صدای سنتور مشکاتیان بر کل کار سایه دارد و این درحالی است که در کار گروه دستان چنین نیست به این معنا که صدای هیچ یک از سازها بیش از دیگری شنیده نمی شود .