پیشنهاد یک اثر

سلام

دوستان عزیز امروز برای کسانی که دوستدار موسیقی آرامش بخش هستند و یا می خواهند ساعتی از گرفتاری های روزانه رها شوند کاری به عنوان تقدیم به خدا   با آهنگ سازی علیرضا لاچینی و پیانو رضا تاج بخش  را معرفی می کنم . این آلبوم صرفا جهت آرامش و تمرکز ساخته شده که این اتفاق به دلیل استفاده نکردن از تکنیک های پیچیده نوازندگی و همچنین استفاده مناسب از سکوت ها افتاده است.

آهنگ سازی این کار هم خیلی خوب صورت گرفته و آهنگ ساز کاملا به هدف خود رسیده و وقتی شما این کار را گوش می دهید دقیقا به حس ذکر شده در بالا نایل می شوید.

sazesetar

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امید وارم از این کار لذت ببرید.

ربنا

 خدا را شکر می کنیم که بار دیگر ربنای استاد شجریان با وجود تمامی مشکلات پیش آمده زینت بخش لحظات عرفانی افطار گردید و  دلهای ما را با طنین ملکوتی خود به عرش رساند .واقعا تصور ماه رمضان و لحظات افطار بدون ربنای استاد شجریان و اذان استاد موذن زاده اردبیلی دشوار است .

حال به توضیحی پیرامون این اثر می پردازم  :


شجریان در مورد اجرای این اثر که در تیر 1358 ضبط شده می گوید، انگیزه اصلی من در خواندن این دعا تدریس آن به دو هنرجو بوده و در یکی از استودیوهای رادیو ضبط شده که پس از مدتی بدون اجازه از رادیو پخش می شد! و اکنون جزو برنامه های اصلی رادیو و تلویزیون در ماه رمضان است.


sazesetar

ربنای شجریان با پشتوانه آموزشهای دوران جوانی شجریان در زمانی که در محضر پدرش آموزشهای قرآن می دیده شکل گرفته و این قطعه یکی از دعاهایی است که شجریان در آن سالها اجرا کرده لازم به ذکر است که محمد رضا شجریان بارها در جشنواره های داخلی و جهانی قرآن موفق به کسب جوایز برتر این مسابقات شده است. ربنا طبق سنت اجرایی این دعاها روی دستگاههای قرآنی خوانده شده و این قطعه از دستگاه "رست" یا "راست" شروع شده و در خاتمه به دستگاه "عجم" (شبیه به ماهور) مدلاسیون می شود. (نام عجم بر این دستگاه که یکی از دستگاههای هفتگانه قرآنی است، می تواند نشان دهنده عدم وجود چنین دستگاهی در الحان قدیم عربی باشد!)

در این اثر به خوبی می توان تاثیرات شیخ نصرالدین طوبی و شیخ طه الفشی را مشاهده کرد که البته ربنای شجریان بسیار شکیل تر و زیباتر اجرا شده نیز، این اجرا تقریبا" فاقد تحریر است و بجز چند نت، تماما" بوسیله قلط و ویبراسیون اجرا شده که اجرای ماهرانه آن بسیار چشمگیر است.

ربنای شجریان از ابتدا، روی نتهای "سی بمل" و سپس " دو" اوج می گیرد (روی خط حامل کلید سل) و در حوالی این نتها گردش دارد که اجرای آن برای خوانندگان چپ کوک هم آسان نیست! و تا نت "می بمل" به بالاترین نت خود می رسد.(البته ربنایی که از صداوسیما پخش می شود نسخه چندان با کیفیتی نیست و ممکن است دور ضبط بالا یا پایین برده شده و نتها تا حد کمی بالا یا پایین رفته باشد، ولی با این وجود صدای شجریان نشان می دهد که اشکالات دور ضبط زیاد نبوده، پس نتهایی که به آنها اشاره شد حدودی هستند)

"ربنا" در نواری که محمدرضا شجریان با نام "به یاد پدر" ضبط کرده منتشر شده است .

جوی نقره مهتاب

يکي از ويژگي هاي موسيقي شرق وجود پارامترهايي است که امکان بداهه پردازي را براي نوازنده يا يک خواننده فراهم مي کند.


 اين پارامترها عميقاً ريشه در فرهنگ مردم مشرق زمين دارد و شامل عواملي مانند نوع موسيقي، شيوه برخورد با ريتم در آن، گردش ملودي ها و ريتم ها و بسياري از مشخصات ديگري که حتي از فلسفه شرق نشات مي گيرند، است. چيزي که در موسيقي کلاسيک اروپا تا دوره باروک هم وجود داشت ولي کم کم در قرن 19 و اواسط 20 به صورت تنها بخش کوچکي از يک يا چند قسمت از کل يک اثر درآمد و هدف از طرح آن نشان دادن توانايي هاي تکنيکي نوازنده به بيننده بود که البته اين، با فلسفه بداهه پردازي در شرق به کل متفاوت است. با اين وجود در کارهاي آهنگسازان مدرن از نيمه قرن 20 به بعد که بسيار متاثر از فرهنگ و موسيقي شرق بودند، بداهه نوازي گاه به صورت ايده اصلي مطرح مي شود و حتي در پارتيتور اين آثار ممکن است به اختيار آهنگساز، در قسمت هاي زيادي اين آزادي به نوازنده داده شود که نوازنده به بداهه نوازي بپردازد. پارامترهاي ذکر شده به اضافه مقبوليت هنرمند و موسيقي او وقتي در بستري غني يعني جامعه قرار گيرد، در طول ساليان باعث مي شود بداهه نواز يا بداهه خوان از ارزش خاصي در بين مردم برخوردار شود. نگاه به جايگاه هنري کساني چون محمدرضا لطفي و حسين عليزاده در جامعه امروز ايران يا راوي شانکار در هند و نصرت فاتح عليخان در پاکستان گواه اين مدعا است.





بداهه نوازي و بداهه خواني در موسيقي ايران اساساً مبتني بر شناخت کامل نوازنده و خواننده از رديف موسيقي دستگاهي است. بدين ترتيب که هنرمند با در نظر گرفتن طرحي کلي از کاري که در ذهن دارد و با توجه به ملودي ها و گوشه ها و جملات رديف و همچنين توانايي هاي تکنيکي و ظرافت هايي که مختص خود او است، بداهه پردازي مي کند. از نمونه هاي والاي اين بداهه نوازي ها مي توان به ابوالحسن صبا، علي اصغر بهاري، احمد عبادي و ديگران اشاره کرد. عبادي در گفت وگويي با مجله رودکي در دي ماه 1354 (شماره51) درباره نوازندگي خود مي گويد؛ «کار من اصلاً بداهه نوازي است. يعني حالتي را که در لحظه در مغز و روحم دارم در هنگام نواختن منتقل مي کنم. بايد حس نواختن پيش بيايد و اين بستگي به حالتي دارد که هنگام نواختن در نوازنده وجود دارد. من مثل صفحه يا نوار نيستم که هميشه به يک شکل و با يک حالت موسيقي ام را عرضه کنم.» اين مي تواند بهترين تعريف بداهه نوازي از ديد يک نوازنده که تقريبا تمام وقت نوازندگي خود را به اين موضوع اختصاص داده است، باشد. اما اينکه اساساً چه چيز باعث مي شود که هنرمند بخواهد احساس خود را در قالب موسيقي بيان کند نيز مي توان در گفت و گويي توسط مرحوم استاد محمود هاشمي با استاد عبادي دريافت؛ «روزي از استاد عبادي پرسيدم حال يعني چه؟ ايشان فرمودند وقتي که خودت شدي و خودت را پيدا کردي سازت حال دارد، ولي اگر احساس کردي خودت هم با سازت حال نمي کني، مطمئن باش که کسي هم از شنيدن آن حال نمي کند.» (محمود هاشمي سازنده بنام سه تار و شاگرد استاد عبادي است و آلبومي که در اين نوشتار به آن مي پردازيم هم با ساز ايشان ضبط شده است.)

بهداد بابايي نوازنده سه تار پس از آخرين حضور خود روي صحنه تالار وزارت کشور در زمستان 87 با حسين عليزاده و مسعود شعاري در اجراي قطعه ترکمن به همراهي ارکستر سمفونيک ناسيونال اوکراين، به تازگي آلبومي به نام «جوي نقره مهتاب» با تنبک نوازي نويد افقه به بازار داده است. او که سه تار نوازي را در هفت سالگي نزد پرويز مشکاتيان آغاز کرده، تاکنون در فراگيري سه تار از استاداني مثل پيرنياکان، طلوعي و فيروزي نيز بهره برده است.

در ارکستر سازهاي ايراني اغلب از سه تار به دليل صداي کم نسبت به بقيه سازها و رنگ خاص صدايش استفاده نمي کنند. بسيار پيش مي آيد که اکثر نوازندگان سه تار براي نوازندگي در ارکستر ساز خود را تغيير دهند. حتي با کمي دقت در سه تارنوازي هايي که گهگاه در کارهاي ارکسترال شنيده مي شود متوجه مي شويم نوازنده اصلاً ساز تخصصي اش سه تار نبوده؛ با اين وجود رنگ آسماني صداي سه تار باعث شده بسياري از ساز و آوازهايي که به عنوان شاهکارهاي موسيقي ايراني شناخته شده اند، با همين ساز به اجرا درآمده باشند. بهداد بابايي از نوازندگاني است که از ابتدا به عنوان سه تارنواز شناخته و با کار خود در گروه عارف از سال 73 به عنوان سوليست مطرح شد و تاکنون در ساز و آواز آلبوم هاي مختلف با خوانندگاني چون محمدرضا شجريان، ايرج بسطامي، شهرام ناظري و عليرضا نوربخش همکاري داشته است. «جوي نقره مهتاب» اولين آلبوم مستقل اوست که بدون همراهي آواز است. پيش از اين آلبوم بداهه خواني و بداهه نوازي با آواز ايرج بسطامي و سه تار بابايي منتشر شده بود که اولين آلبوم او به همراه آواز بود. او در مورد جايگاه بداهه نوازي در موسيقي ايران مي گويد؛ «رفيع ترين، برجسته ترين و نقطه اوج موسيقي ما رسيدن به جايگاه واقعي بداهه نوازي است. بداهه نوازي به معناي خلق در لحظه، مرتبتي است که زحمت، ممارست، مرارت، نبوغ و استعداد و تيزهوشي بالايي را مي طلبد. تنها تمرين و ممارست براي رسيدن به اين جايگاه کافي نيست، بلکه بايد تمامي اين عوامل دست به دست يکديگر بدهند تا استادي در موسيقي ما بر کرسي بداهه نوازي بنشيند و استاداني هم که به اين جايگاه مي رسند از استادان خاص ما محسوب مي شوند که جايگاهي رفيع و نام هايي ماندگار در کارنامه موسيقايي اين کشور دارند. هنر يعني اتفاق و بداهه نوازي اتفاق در لحظه است. زيباترين و دل انگيزترين فرم موسيقي ما، فرم هايي از موسيقي است که استادان بداهه نواز در لحظه آنها را اجرا کرده اند.»1

عنوان آلبوم «جوي نقره مهتاب» از يکي از شبانه هاي احمد شاملو گرفته شده و گزينش اين نام به اعتقاد بابايي از آن جهت است که اين عبارت علاوه بر خيال انگيز بودنش، تاکيدي است بر جايگاه ويژه انديشه در نگاه اين شاعر. زمان ضبط تا انتشار اين آلبوم از زمستان 86 تا زمستان 87 يعني يک سال طول کشيده است.

اين اثر تماماً در «آواز ابوعطا» به گردش مي پردازد. در بين قسمت هاي آوازي پنج قطعه با همراهي تنبک اجرا مي کند. آلبوم با ريزي ممتد که بعد از سه دفعه تکرار به نتيجه مي رسد، از نت تونيک شور آغاز مي شود و در نهايت به ابوعطا فرود مي آيد. سپس با پيش درآمدي زيبا از پرويز مشکاتيان گويي کار، با صورت جدي تري ادامه پيدا مي کند. پيش درآمد، فضا را کاملاً براي شروع يک ابوعطاي بااحساس آماده مي کند. در اين قطعه مي توان به کنتراست هايي که بابايي بين سيم بم و سيم اول برقرار کرده، اشاره کرد به خصوص در پايان قطعه. بعد از پيش درآمد، او ابوعطا را با گوشه هاي درآمد، دشتي و جامه دران ادامه مي دهد. اگرچه مشابهت ملودي ها در رديف هاي سازي و آوازي، گاه تشخيص آنها از همديگر را کمي مشکل مي کند اما به نظر مي رسد گوشه رامکلي اجرا شده توسط بابايي اقتباسي است سازي، از رامکلي اجرا شده توسط استاد دوامي در رديف آوازي ايشان؛ به لطف و خïلق توان کرد صيد اهل نظر/ به دام و دانه نگيرند مرغ دانا را؛ نکته يي که در آوازهاي اجرا شده کمي شايد به گوش تکراري و گاه خسته کننده برسد، استفاده بسيار از يک نوع پنجه کاري باشد. کندن هاي دوتايي و سه تايي که گاه به سيم دست باز وصل مي شود، تکنيکي است که در طول تمامي آوازها و بعضاً در قسمت هايي از قطعات ريتميک به دفعات شنيده مي شود. سوالي که ممکن است پس از شنيدن آواز هاي اجرا شده از درآمد به بعد در ذهن شنونده حرفه يي پديد آيد اين است که اجراي دقيق گوشه هاي رديف را تا چه حد مي توان «بداهه نوازي» دانست؟ به بيان ديگر مرز بين رديف نوازي به شيوه شخصي که با تزئينات فراوان همراه شده، و بداهه نوازي که هم در آن رديف شنيده مي شود و هم دقيقاً رديف نيست، کجاست؟

پس از گوشه سَیَخی بابايي گوشه حجاز يعني اوج ابوعطا را با چهارمضرابي در قالبي کلاسيک شروع مي کند. شنيدن پاساژهاي سريع بالارونده، ريزهاي با تراکم زياد (کوتاهي فاصله بين راست و چپ در زمان کم)، کندن سيم طوري که صدا سيم گونه باشد و به کار بردن افکتي مانند گذاشتن دست راست روي خرک، از جمله تکنيک هايي است که شيوه سه تار نوازي بابايي را بهتر مشخص مي کند. خود او در مورد سرعت در نوازندگي اش مي گويد؛ «سرعت، عامل تاثيرگذاري است اما اين سرعت جزيي از سرشت و رفتار نوازندگي من است. چنان که اين مساله در سخن گفتن بنده نيز مشهود است. همواره سعي کرده ام اين خصيصه ذاتي را به خدمت احساس، اصالت و زيبايي درآورم.»

ريز را در نوازندگي بابايي مي توان به سه گونه تقسيم کرد؛ اول ريزي که مشابه نقش آرشه کشيده روي يک نت را ايفا مي کند؛ ظاهراً بابايي اين نوع را به دو نوع ديگر ترجيح مي دهد، دوم ريزي که به سبک قدما است يعني راست و چپ در آن سرعت و تراکم زيادي ندارد و مضراب عميق تر با سيم درگير مي شود و سوم تک ريزهايي است که تک در آن معمولاً روي سيم بم يا سيم سوم(هنگام) و جزء جمله ملودي است؛ و ريز روي سيم اول يا دوم نواخته مي شود.

در قطعه «سيل اندوه» با در نظر گرفتن اين که کنتراست هاي زيباي بين مضراب ها فضاي جديدي را ايجاد کرده است و همچنين در جنب و جوش بودن قطعه از لحاظ ريتميک و ملوديک، اگر به واسطه نام قطعه نبود چه بسا شنونده به دنبال اندوهي نمي گشت. در اين قطعه و همچنين قطعه «تا مهتاب» نبايد نقش موثر تنبک افقه را ناديده گرفت، به خصوص که تکنيک هاي استفاده شده توسط او تاکنون بيشتر در تکنوازي تنبک شنيده شده بود.

منبع :

روزنامه اعتماد

آن و آن

                                                     به نام خدا

 

آن ( حسین علیزاده ) و آن ( پژمان حدادی ) که این ، آن و آن را خلق کردند. مجموعه ای زیبا که فضایی روحانی و دلنشین را به مخاطب می بخشد و انسان زمینی را به آسمان می برد .

نمی دانم باید از کجا شروع کنم زیرا که صحبت از آن و آن  که هر یک جایگاهی والا در موسیقی ایران و دنیا دارند کاری بس دشوار است.

ولی در کل سعی بر این دارم که در نقد و بررسی آثار از نام یا نامهای خالق آن چشم پوشی کنم و بدور از هر تعصبی به این امر بپردازم.

این مجموعه که به صورت کنسرتی بداهه انجام گرفته شامل دو بخش است 1- آواز دشتی 2- آواز بیات اصفهان ( بهار 1386 ) که نشر این اثر را موسسه هرمس به عهده داشته .

این کار در مجموع کار قوی و زیبایی ست و گوش کردن مکرر آن انسان را به هیچ عنوان خسته نمی کند و با هر بار گوش دادن نکته ی جدیدی در آن کشف می شود. باید به این امر توجه کرد که نوازندگی به قدری قویست و موسیقی آنقدر غنی می باشد که در هیچ لحظه از کار شنوده احساس کمبود خواننده را نمی کند.

به اعتقاد من موسیقیی که نبود خواننده در آن به چشم نمی آید حاکی از قوی بودن آن موسیقیست زیرا جامعه ی ما و مخاطبان ما خواننده محور هستند و باز به نظر من نوازنده و آهنگ ساز آنقدر باید به کار خود ایمان داشته باشد که همچین کنسرت و آلبومی را به بازار ارائه دهد. البته دیگران نیز قبلآ چنین کاری کرده اند که با استقبال مواجه نشده و اسمی هم از آنها نمی برم.

در این مجموعه 15 قطعه وجود دارد که در زیر به اختصار به آنها می پردازم.

 

1-     دل به دل

که با مضرابهایی زیبا همراه با سکوت شروع می شود که این خود نوعی فضا سازیست . با تکیه های زیبا با مضرابهایی واضح و شفاف و پنجه کاری فوق العاده گویی علیزاده می خواهد دل را آماده و پرداخته ی اتفاقات بعد بکند.

 

2-     به ابد

از این قطعه پژمان حدادی با تنبک نوازی خیره کننده خود وارد می شود . حدادی اصولآ با تنبک جواب ساز را می دهد تقریبآ شبیه به سازهای دیگر و صرفآ به نواختن ریتم بسنده نمی کند و این یکی از عمده دلایل ست که او را از دیگر تنبک نوازان متمایز می کند.

تا آنجا که حسین علیزاده با شبه درابهایش و حدادی با جواب تنبکش صحنه دویون اسب را تداعی می کنند .به این دلیل شبه دراب می گویم زیرا بیشتر این صدا به واسطه ی پنجه کاری ست تا مضراب زدن . از صدای جارویی که حدادی در می آورد هم نباید گذشت. قسمتی که علیزاده روی سیم اول اجرا میکند و حدادی بسته ساز می زند که فوق العاده است.

می رسیم به دقیقه 30/4 که علیزاده باز صدای اسب را با نواختنش به تصویر می کشد ولی این بار روی سیم بم .این قطعه همانند اسمش می ماند گویی کسی را رهسپار جایی می کنی ، جایی به نام ابدیت جایی که همانند اول قطعه با دلهره آغاز می شود و با چشم به راهی و افسوس به پایان می رسد.

 

3-     شکواییه

چنان علیزاده ساز می زند که گویی از همه عالم شکوه دارد .

 

4-     در پی روزن

تجسم کنید آدمی که سر گردان به دنبال جایی می گردد چه حالی دارد؟ به راحتی می توانید این حال و هوا را در این قطعه لمس کنید.اصلآ انگار در مقابل بازیگری نشسته اید و او دارد این نقش را بازی می کند.این که در آخر جایش را پیدا میکند یا نه با شما.

 

5-     سحر گاه

از این قطعه رد می شوم چون چیز خاصی توجهم را جلب نکرد

 

6-     شتافت

به شخصه این کار را خیلی دوست دارم . در نواختن سه تار از ثانیه 20 تا 40 واقعآ می توانید لطافت ، ناز و کرشمه را احساس کنید و چقدر زیبا ساز می زند حسین علیزاده و با چه قدرتی روزی سیم ها مانور می دهد.اوج کار در این ترک  به نظر من از دقیقه 30/2 شروع می شود با مضراب های کوبنده علیزاده و جواب بی نظیر حدادی.

 

     7 -  زلال

         با زلالی تمام شروع می شود، وارد دستگاه همایون می گردد و با چه استادیی این کار را انجام می دهد بدون اینکه کوچکترین نا هنجاریی رخ دهد.

 

     8 و 9 -  مستانه و پدیدار

                گوش دادن و قضاوت این دو را به شما می سپارم.

 

    10 -  در اندرون  

           کار از این جا وارد آواز بیات اصفهان می شود. علیزاده در این کار گویی می خواهد دراندرون آواز

          اصفهان را به ما نشان دهد و بشناساند.

    11 -  در پی

           در این باب فقط همین را بگویم که انسانی را فرض کنید که در پی چیزی می گردد ولی نمی داند آن

          چیز چیست . هر لحظه چیزی به ذهنش خطور می کند ولی باز می بیند که آن چیز ، چیزی نیست که

        او آن را می خواهد  . با خود حرف می زند ، فکر می کند ، گاهی می خندد و گاهی می گرید و سرانجام

       خسته می شود و به خواب فرو می رود. 

    12 -  شوق پرواز

به نظر من در بعضی قسمتهای این کار تنبک نمی نشیند و اگر نبود بهتر می شد. البته این امر دال بر ضعف پژمان حدادی نیست حاکی از قدرت بی بدیل و ذهن پویای علیزاده است

 

    13 -  خیال پرواز

          در مورد این هم حرفی نمی زنم چون نمی توانم وصفش کنم.

 

    14 -  پرواز

           از شوق و خیال پرواز گذشتیم و به پرواز درآمدیم چه قدر نرم ، چه با شکوه و چه با قدرت حسین

           علیزاده پرواز را به ما نشان می دهد . در آسمان نا متناهی موسیقی بال می گشاید اوج می گیرد

          می چرخد و آدمی با شنیدن و دیدن این پرواز به آسمان روحانیت و عرفان می رسد.

  15 -  بی غبار

         غباری در آن آسمان دیده نمی شود همین.

 alirezafarrokhzadi.jpg

قلم از نوشتن در باره ی حسین علیزاده قاصر است همچنین پژمان حدادی . این کار مانند یک دایره می ماند که از نقطه ای شروع می شود و به همان نقطه می رسد. اسامی و نام هایی که برای این مجموعه برگزیده شده وقعآ به جا و از روی دانش بوده است. می توانیم دو اسم اول و آخر را به هم وصـل کنـیم و مـشاهده می کنیم که چه عبارت زیبایی را پدید می آورند :  دل به دل بی غبار.

در این نقد نخواستم که در تک نوازی ها و دو نوازی ها اسم گوشه های ردیف را بیاورم چون فکر می کنم بردن این نام ها چیزی جز محدود کردن کار و فکر ندارد و ما را از لذت های که می توانیم ببریم دور می کند.این نوع موسیقی را باید با گوش دل شنید نه عقل زیرا به نظر من موسیقی چیزی ورای عقل و زبان است همانطور که می گویند : آنجا که سخن باز می ایستد موسیقی آغاز می شود.

این در کل نظریات و احساسات من در مورد این کار بود و امید وارم توانسته باشم به خوبی آن را بیان کنم.

حتمآ این آلبوم را بخرید ، گوش کنید و لذت ببرید.

علیرضا فرخ زادی