موسیقی کلاسیک
|
برای خیلی از ما هر موسیقی که نشه باهاش قر داد و خسته کننده باشه، می شه موسقی کلاسیک!
بعضیها عبارت موسیقی کلاسیک رو با موسیقی سنتی و اصیل اشتباه می گیرن. مثل کلاسیک ایرانی، چینی، ژاپنی و. . .
ولی عبارت "موسیقی کلاسیک" تعریف مشخصتری داره و مربوط می شه به موسیقی ای که در سالهای 1750 تا 1820 میلادی در اروپای غربی ساخته و نواخته شده.
برای اینکه تعریف دقیقتری از موسیقی کلاسیک داشته باشیم باید این نوع موسیقی را با موسیقیهای قبل و بعد از خودش باید مقایسه کنیم
در تقسيم بندی دوره های هنری - از جمله موسيقی - بعد از دوران رنسانس (زمانی که تفکر علمی شکوفا می شه) چهار دوره اصلي در نظر گرفته ميشه:
دوره اول - سبک باروک (Baroque) بين سالهای 1600 تا 1750
باخ |
لغت باروک در عالم هنر(نه فقط موسيقی) تقريباً معادل "استادانه زينت دادن و يا ماهرانه درست کردن" به کار مي ره که از مشخصات بارز هنر اين سالها بوده.
موسيقي اين دوره همانند ساير هنرهای هم عصر خودش يکسره بيانگر اشرافيت و قدرت حکومتهای اروپايي بوده. نیاز کلیسا برای جذابتر کردن نیایش هم در گسترش این سبک خیلی تاثیر داشته.
یکپارچگی در حالت موسيقی ازويژگي های موسيقی اين دوره است. موسيقي دوران باروک اگر شاد شروع بشه تا آخر، شاد هست يا اگر آروم و ملايم باشه تا آخرهمونجوری می مونه.
باخ یکی از معروفترین موسیقیدانان این سبکه.
دوره دوم - سبک کلاسيک بين سالهای 1750 تا 1820
از قرن 17 به بعد در اروپا کم کم " مخ بازی" (خرد گرائی) جای سنت و مذهب را میگیره و استدلالهای مذهبی به تدریج کمرنگ می شه. زندگی در اروپا رنگ و حال تازه ای می گیره و دوران روشنگری (Enlightenment) آغاز می شه.
این تغییر باعث شد که آدمها دیدشون نسبت به زندگی عوض بشه و بازتابش در هنرجلوه کنه. بعد از این دوران بود که موسیقی کلاسیک متولد شد و این تغییرات را میتوان در موسیقی کلاسیک نسبت به سبکهای موسیقی قبل از اون مشاهده کرد.
هنر در اين دوران بيشتر متوجه سادگیه تا تزئينات ماهرانه دوران باروک، ولی در زمینه موسیقی تقریبا برعکس می شه! مثلا يک قطعه موسيقی دوران باروک یک حس يگانه را به شنونده القا ميکنه، ولی در دوران کلاسيک حالت های مختلف و متضادی در ارائه احساس در موسيقی وجود داره. نه تنها در يک قطعه ممکنه چند احساس القا بشه بلکه حتی حالت يگانهای وجود نداشته باشه و برعکس پر باشه از حالات و تمهای متضاد.
موتزارت |
شما در آثار باروک حس پيوستگی داريد ولی در آثار دوران کلاسيک اينجوری نيست، فراوانی سکوت ها و ضربه های غير منتظره، چيزی است که به ندرت در موسيقی باروک ديده مي شه.
بافت موسيقی کلاسيک بيشتر هموفونه تا پلی فن. يعنی شنونده مجبور نيست که حواس خودش رو جمع کنه تا بفهمه چی به چیه!
از هنرمندان این دوره میشه از هايدن، موتزارت و بتهوون نام برد.
دوره سوم - سبک رمانتيک (سالهای 1820 تا 1910)
دراین دوره، احساسه که حرف اول را میزنه و هنرمندان این دوره برای شناخت دنیای به رويا و خيال پناه میبرن و در اين ميان هنری که از اونها خلق ميشه هنریه که به دنیای واقعی ربطی نداشته و به دنيای روياها تعلق داره.
موسیقی در این دوره بصورت ابزاری در دست آهنگساز در می یاد تا بوسیله اون احساسات شخصی خودش را مطرح کنه و بقول معروف واسه دل خودش بنوازه!
معروفه که بتهوون بارها گفته بوده که " هر چی در قلبم بود را مینواختم" و اینجوری شد که بتهوون را به عنوان یکی از نخستین آهنگسازان متعلق به این عصر میشناسن. از دیگر آهنگسازان معروف این دوران، میشه از شومان و شوپن نام برد.
دوره چهارم - موسيقی مدرن
اگر دوران رمانتیک دوران بیان احساسات باشه، قرن 20 دوران آزمایشه. آهنگسازان این دوره هرچه بیشتر سعی کردن کارهای خودشون را از سبکهای گذشته متمایز کنن و از باورها و قانونهای گذشته عبور کردن. آهنگسازان دوران مدرن تا به امروز به نوآوری و شکستن روشها و عادتهای قدیمی ادامه دادن.
بتهوون |
لودويک فان بتهوون (Ludwig van Beethoven) در سال 1770 در شهر بن، آلمان به دنیا آمد. پدر بتهوون هم یک موسیقیدان بود که با کار در دربار زندگیش را میگذرونده.
از همون کودکی پدر بتهوون به پسرش موسیقی یاد می ده. بتهوون در سن چهار سالگی با پيانو آشنا میشه وتا 9 سالگی، پدر تمامی چیزهایی را که از موسيقی بلد بوده به پسر خودش یاد میده.
در سال 1787 ميلادی در سن 17 سالگی به وين می ره و در آنجا پیش موتزارت مشغول تحصیل می شه.
چندی بعد، به دلیل فوت مادرش درس و مشقش را ول میکنه به بن برمیگرده ولی بار دومی که بتهوون به وين برمیگرده، موتزارت مرده بوده و پیش هايدن مشغول تحصيل موسيقی میشه که بعد از موتزارت بزرگترين آهنگساز وين بوده.
پای بتهوون به مجلس اشراف باز میشه و پرنس ليچنوسکی (Lichnowsky) او را به قصرش میبره و مورد حمایت عدهای از اشراف قرار میگیره. ولی محيط اشرافی و تشريفات معمول آن زمان به نظر بتهوون زیادی بوده، با اينکه از کلیه رسوم درباری آگاهی داشته، ولی اونها را کمتر رعايت می کرده.
|
بتهوون در یک دقیقه!
در سال 1770 در شهر بن آلمان بدنیا آمد.
در کلیسای بن، نوازندگی رو شروع کرد و در نتیجه اش با طبقه اشراف بانفوذ آشنا شد.
در سال 1792 برای آموزش آهنگسازی پیش هایدن (آهنگساز معروف اون زمان) رفت.
در اوایل سده 1800 ، معروفترین آثار خودش را خلق کرد.
در سال 1818 کاملا ناشنوا شد ولی تا 10 سال بعد از ناشنواییش تا زمان مرگش به کار موسیقی ادامه داد! |
آهنگسازان قبل از بتهوون، بیشتر کارهای فرمایشی برای دربار و اشرافیان می ساختن. ولی بتهوون به علت پشتوانه مالی ای که از طرف برادرش داشت کارهاش رو برای دوستان، بخصوص دوست دختراش میساخت.
بزرگترين حادثه عاشقانه زندگی بتهوون در سن سی سالگی اتفاق می افته. دراون سن حسابی عاشق می شه و قطعه معروفی رو در وصف معشوقش می سازه که بعدها به قطعه مهتاب معروف میشه.
بتهوون از سن 20 سالگی دچار ناراحتی شنوایی میشه و به مرور زمان قدرت شنوایی خودش را از دست میده و در سن 33 سالگى كاملاً ناشنوا میشه.
بتهوون از اون مردهایی بوده که احساساتش رو تو خودش می ریخته! ولی پس از ناشنوا شدن، بتهوون بيشتر به موسيقىاش اجازه می ده كه از هيجاناتش، خشمهاش و سرخوردگی هاش صحبت كنه.
نخستين اثر بزرگ بتهوون سمفونی شماره سه بود. در سال 1804 نخستين اپرای بتهوون به نام فيدليو با موفقيت روبرو شد، سمفونی چهارم و پنچم و ششم را در همين سالها خلق کرد تا اينکه در سال 1819 به کلی کر شد.
ناپلئون و نتی که پاره شد
بتهوون قبل از اینکه نام سمفونی سوم خودش رو اروييكا بگذاره ميخواسته اسمش را "بناپارت" بگذاره، به دلیل اینکه فكر مي كرده ناپلئون بناپارت سمبل شجاعت و قهرمانيه. اما وقتی كه مي شنوه ناپلئون نام امپراتور روی خودش گذاشته صفحه اول سمفونی خودش رو پاره می كنه و بعد از دوباره نويسي اسم اونو به "اروييكا" عوض می کنه.
در سمفونی شماره پنج اولين دفعه است كه ويولن ملودى اصلى را مى نوازه و پيانو با آن همراهى مى كنه.
با وجود همه مشکلات ، بتهوون سمفونی نهم (کورال) و ميساسولميسيس دو اثر بزرگ خود را در موسيقی سمفونيک و آوازی خلق کرد که تاامروز جزو افتخارات بتهون حساب می شه.
بتهوون در 26 مارس 1826 چشم از جهان فرو بست.
منبع : بی بی سی فارسی



















دوست داشتنی ویکتوریا و کریستینا را به دنیا آورد.

6 آبان سال 1364 در اسپانيا متولد شدم .آموزش سه تار را از سال 71 شروع کرده و از محضر اساتیدی چون داوود گنجه ای و جلال ذوالفنون بهره گرفتم و در خدمت ایشان توانستم در سه دوره جشنواره موسیقی فجر به مقام برتری نائل گردم .در کنار سه تار به نواختن کمانچه و تار نیز پرداختم .