صداي زخمي فريدون را خسته تر از هميشه ، خسته تر از آن زمان كه در كافه فيروزه با فرهاد بود در كار شاملو وگلسرخي و ، در كافه اي در جزيره كيش شنيديم . صدايي كه يادآور رنجهاي گذشتگان بود. صدايي گرم و شفاف .آوازي كه واقعاً از روي احساس به نوا در مي آمد  گويي كه در عين خواندن سروده مي شد.

فريدون فروغي

صداي بغض آلودی كه گاهي صداي هق هق گريه خفه شده را مي توان در آن حس كرد، صداي كسي جز فروغي نمي توانست باشد. ملوديهاي بسيار رسا كه با ما حرف مي زنند و گاه گداري به سوزناكي صداي آواز خوان متمايل مي شود و پنجه در خاطرات و آرزوهاي ما مي اندازد و ترانه هايي ساده كه براي هر كسي نمودي در دنياي خارج مي يابد.  


فروغي در اوايل دهه 50 بواسطه صداي بم و در عين حال خوش نشين خود به سرعت از طريق برنامه هاي راديو و تلويزيون به عنوان خواننده اي با سبك فرهاد معرفي شد و مانند ساير خواننده ها در سينما نيز به به خوانندگي پرداخت. فريدون فروغي وقتي شروع به آواز خواندن كرد كه اوضاع و احوال جامعه منتظر همچنين صدايي و بغضي بود. سالهاي انقلاب در راه بود و بغض فروخورده و مشتي گره كرده . صداي دلنشين وي هم شور يك اعتراض شديد را داشت و هم اندوه يك ملت را.


«فرياد رس» ترانه اي است كه در سال 1352 متولد شد. سروده اي از «فرهاد شيباني» با موسيقي «اسفنديار منفردزاده» « آدمك » و «پروانه ي من» با موسيقي تورج شعبانخاني را براي فيلم آدمك ساخته خسرو هريتاش خواند و بعد «فتنه چكمه پوش» را براي فيلمي بهمين نام از همايون بهادران.


فروغي در طي دوره هنري خود هيچگاه تن به ابتذال نداد و همواره نوعي خاص از متانت و اصالت را در آثارش مي توان تعقيب كرد. بعد از انقلاب، ترانه معروف « يار دبستاني من » را در فيلم «از فرياد تا ترور» را به اجرا گذاشت و كم كم در عرصه عمومي حضوري كم رنگ پيدا كرد و اجازه انتشار آثارش به او داده نشد و اين در حالي بود كه دعوتنامه هاي بسياري از آن سو برايش فرستاده مي شد و تشويق به اجراي كنسرت مي گشت اما فروغي عاشق بود: «نفسم اين خاكه / خون گرمم پاكه / واسه رفتن ديگه ديره / تن من اينجا اسيره /خاك اينجا چه عزيزه»


ساخت فيلمي 42 دقيقه اي بنام « قريه من » توسط «مهران زينت بخش» كه به معرفي فريدون مي پردازد به سوگنامه اي در هجرت او بدل گشت. چرا كه فيلم برداري آن از 20 مهر ماه سال 80 يعني از شب هفتم فريدون شروع شد و نهايتاً به روستاي قرقرك منتهي شد . چرا كه فريدون قرقرك را خيلي دوست داشت و اغلب به آنجا سر مي زد و هميشه ترانه «قريه» را مي خواند :»روياهاي من قريه ايست قديمي / تو مشتي سايه ، اما صميمي »


فيلم «قريه من» در اكران عمومي خود در چند فرهنگسرا در تهران با استقبال خوبي برخوردار شد . اين فيلم در واقع يك نوع سفرنامه است . سفري به روستاي قرقرك و آرامگاه فريدون فروغي صداي جاودانه ي موسيقي ملي ايران و از آنجا هم بازگشت به گذشته كه سرگذشت زندگي و كار فريدون از زبان خانواده و اطرافيانش است.


آخرين كار سينمايي فريدون يك استثناء بزرگ است. از نظر اغلب تحليل گران يكي از عوامل پر فروش شدن فيلم ضعيف « دختري بنام تندر» تيتراژ آن بوده است كه فروغي پس از سالها سكوت شعر «مي ترواد مهتاب» نيمايوشيج را بر آن اجرا كرده بود.


حميد رضا آشتياني پور كارگردان فيلم پس از عدم تمايل فريدون به خواندن از طريق خسرو شكيبايي فروغي را به خواندن براي فيلمش راضي مي كند و فريدون هيچگاه نتوانست در اكران عمومي صدايش را بشنود چرا كه يك هفته قبل از اكران در سينماها درگذشت.


قبل از آن هم كيومرث پور احمد نتوانست براي فيلم «گل يخ» با داستاني پيرامون زندگي خواننده اي محكوم به سكوت ( چيزي شبيه به زندگي خود فروغي ) مجوز حضور فروغي را بعنوان بازيگر دريافت كند.


كارهاي ساخته شدة فريدون در دوران خاموشي ، حتي آلبوم آماده ي «توحيد» كه تماماً در وصف حضرت علي (ع) بود با بي مهري مسئولان موسيقي كشور ترد شد.


جمعه 13 مهرماه 80 روز سياهي بود كه پرده هاي اتاق كوچك فريدون هرگز طلوع صبح را به خلوت او راه نداد ، روزي كه مقرر شد ديگر هرگزگيتارش به نوازش انگشتان هيچ دستي به لرزه درنيايد، روزي كه ديگر قوزك پايش ياراي رفتن كه نه تاب ماندن هم نداشت.


مدت كوتاهي بعد از مرگش ، مادر پيرش هم به او پيوست و بعد شوهر «پروانه » خواهرش كه هر سه در كنار هم در روستاي «قرقرك» اشتهارد كرج به خاك سپردند جايي دور در كنار بركه اي كوچك در آستانه كوهي بلند و در آرامشي كه سالها انتظارش را مي كشيد.

زندگی نامه :

فريدون فروغي ، چهارمين و آخرين فرزند خانواده ي فروغي در تاريخ 9/11/1329 درتهران متولد شد.
اودرزمينه ي موسيقي هنرمند كاملي بود .زيرا علاوه بر خوانندگي ،در نواختن گيتار، پيانو و ارگ مهارت خاصي داشته است و به كار آهنگسازي و ترانه نيز مي پرداخته است. او تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهاي (پروانه،عفت وفروغ ) داشت كه هم اكنون در قيد حيات مي باشند. فتح الله فروغي ، كارمنداداره ي دخانيات بود، كه در تنهايي خود به سرودن شعر و نواختن تارمي پرداخت و از مالكان بزرگ  نراق  به شمار مي آمد.
فريدون فروغي ،در سال 1335 و در شش سالگي ، تحصيل را آغاز كرد و عاقبت درسال 1347 مدرك ديپلم علوم طبيعي را گرفت وپس از آن ديگرتحصيل رارهاكرد. موسيقي را بدون داشتن استاد و يا معلم فرا مي گيرد و به تمرين ويادگيري مي پردازد. درسن 16 سالگي ،باهمراه ساختن گروهي نوازنده باخود موسيقي را به صورت جدي شروع مي كند ودر مكان هاي مختلف به اجراي ترانه ها وآهنگ هاي روز  مي پردازد و تاسن 18 سالگي كارخودرا به همين صورت ادامه مي دهد
در سال 1350 با اجرای ترانه آدمک  در فیلم آدمک  خسرو هریتاش  و ترانه پروانه من به شهرت میرسد. بعدازگذشت مدتي با اجرای برنامه های تلویزیونی به هنرمندی مطرح تبدیل میشود. درهمين سال ازدواج کرده و  به اجراي ترانه هايي چون نياز (ترانه يي ازشهيارقنبري) وهواي تازه  مي پردازد.درسال 1353  از همسرش جدامي شود. ودرهمين سال اوكه رفته رفته ، هنرمند قابلي گشته بود اقدام به جمع آوري آثارخود مي نمايد واولين آلبوم خودرا با نام نياز به بازارعرضه مي كند.
دومين آلبومش رابانام (ياران) درسال 1354 به بازار عرضه مي كندودرهمين سال به علت اجراي ترانه ي (سال قحطي )از طرف رژيم شاه به مدت دو سال ممنوع الصدا مي شود . درسال 1356 بعد از دو سال ممنوعيت كاري ،سومين آلبوم خودرابانام (سال قحطي) به بازارعرضه مي كند.
درسال 1357 ، باوخيم شدن اوضاع سياسي ايران ، فروغي اعتراض خود را به اوضاع كشور با انتشار آلبوم (بت شكن) اعلام مي دارد . درسال 1358 ،بعدازانقلاب ، فروغي درايران مي ماند و كنسرت اجرا مي كند كه ترانه هاي اين كنسرت را درآلبوم (فريدون فروغي درآغازي نو) جاي مي دهدبعد از انتشار  اين كاست، درسال 1359 فروغي ترانه ي باردبستاني را براي فيلم (ازفريادتاترور)به كارگرداني منصورتهراني اجرامي كندوبعدازآن ترانه ي كوچه ي شهردلم.
درسال 1360 چندترانه ي خودرا همراه باچندترانه از كوروش يغمايي درآلبوم (سل) جاي مي دهد و درمابين سال هاي 60و 61 آهنگ چهارقسمتي (چرانه؟) رامي سازد واجرا مي كند.
فروغي در اسفندسال 1372 باخانم سوسن معادليان آشنامي شود و درخرداد 1373 باهم ازدواج مي كنند. و او دوباره فعاليت خود را از سرمي گيرد، شعرمي گويد، آهنگ مي سازد و شروع به تدريس گيتار، ارگ و پيانو مي كند. او به دلیل خاصی شاگردانی را می پذیرفت که  استعداد و علاقه به موسیقی داشتند ولی به دلیل عدم تمکن مالی قادر به فراگیری موسیقی نبودند که این از حس نوع دوستی و علاقه وافر ایشان به نشر موسیقی در ایران می باشد. در اسفندماه سال 1377 موفق به برگزاري كنسرتي درتالار حافظيه ي كيش مي شود.
فروغی درروزجمعه سيزدهم مهرسال 1380 دار فانی را وداع گفت . فریدون به خاطر دوری از زادگاه پدری خود وصیت می کند که اورا در یکی از روستا های بوئین زهرا به علت تشابه بسیار زیادش به نراق دفن کنند.



مردن شاپركا  / كشتن قاصدكا



منبع : كوخ